تبلیغات
رستاخیز بازی ها - رنگو و نشانه های شیطان پرستی و فراماسونری
تاریخ : چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 | 08:22 بعد از ظهر | نویسنده : یگان سابری اباعبدالله
مامی مطالبی که اینجا می گویم یک نقد شخصی و فرضیه هست و قصد تحمیل افکار و عقاید خود و یا تخریب این اثر را ندارم . این انیمیشن به تازگی از صدا سیما بصورت دوبله نیز پخش شد .



رنگو سوسماری است که در یک گلخانه زندگی می کند. کار او این است که هر روز تعداد زیادی از افراد را سرگرم کند تا آنها هم از حرکات این سوسمار لذت ببرند و به وی دست تکان دهند. در یکی از همین روزها بر اثر بی احتیاطی صاحب رنگو، شیشه ایی که وی در آن قرار داشت شکسته می شود و حالا رنگو آزاد است به هرجایی که می خواهد برود. اما رنگو تابحال دنیایی خارج از محل زندگی اش را تجربه نکرده، بنابراین تصمیم می گیرد به توصیه های یک آرمادیلوی متفکر به بیابان های خشک سفر کند تا اصل خویش را بیابد. رنگو بعد از ورود به یک بیابان بی آب و علف با یک سوسمار ماده به نام بینز آشنا می شود که قصد دارد تا مزرعه پدر خدا بیامرزدش را از چنگال افرادی که قصد فروشش را دارند نجات دهد. رنگو برای کمک به بینز تصمیم می گیرد با توجه به توانایی های بالقوه ایی که در اجرای نمایش و بازیگری! دارد، خود را در نقش کلانتر جدید شهر جا بزند و نام ” رنگو ” را برای خود برگزیند تا از این طریق بتواند مزرعه مذکور را به بینز برگرداند. اما رنگو هیچ اطلاعاتی از کلانتر بودن و وظایف اش ندارد. بعلاوه اینکه گردن کلف های این شهر اصلا خوششان نمی آید شهر مامور قانون داشته باشد.

شهروندان شهر همگی از آن دسته حیواناتی هستند که نمونه آن فقط در بیابان های خشک و بی علف پیدا می شود و شما می توانید همگی آنها را در این فیلم که مزین به هنر هفت تیرکشی نیز شده اند ملاقات کنید. یکی از این موجودات بیابانی که اتفاقا خیلی خوب از کار درآمده ، یک مار بزرگ است که کلاهی سیاه بر سر دارد.

این مار بدذات در تمام زمان فیلم همواره برای رنگو دردسر درست می کند . خود شخصیت رنگو که جانی دپبه جای او صحبت می کند، سوسمار دست و پاچالفتی ایی است که حتی نمی تواند اسلحه بدست بگیرد و مثل بچه ها یک ماهی نارنجی در بغل دارد . خرابکاری ، بی عرضگی ، دروغ ، جا زدن خود به عنوان یک قهرمان و حتی تغییر اسم خود به یک اسم دیگر که بر روی شیشه نوشیدنی است ، شخصیت رنگو را می سازد . این سوسمار سبز رنگ که به صورت کاملا شانسی و اتفاقی و با یک تیر شاهین را می کشد تداعی کننده یک کلانتر احمق و دغل باز است که بصورت کاملا شانسی و بر اساس رویا پردازی های سینمایی که دارد ، می تواند بر مشکلاتی که بر او وارد می شود فائق بیاید .

. او حتی موقعی که شهر دچار کمبود آب است با خودخواهی جیره ی یک روز کل شهر را به تنهایی می خورد ، تنها جذابیتی که شخصیت او دارد کارهای احمقانه و خرابکاری های اوست که باعث خنده بیننده می شود ، نه شخصیتی که بتوان به عنوان شخصیت خوب و با اخلاق که لایق کلانتری باشد ، به آن نگاه کرد .

شهری که در این فیلم تصویر کشیده شده است به نام شهر کثافت است که دچار کمبود آب است و رنگو مامور می شود که آب دزدیده شده را به شهر بر گرداند اما مار که یار جنگجوی شهردار است با ریختن پته ی رنگو روی آب و مجبور کردن رنگو به اعتراف به دغل بازیش او را مجبور به ترک شهر می کند ، سپس رنگو در نهایت متوجه می شود این لاکپشت شهردار بوده که آب را کنترل می کرده و شهر سازی می کرده سپس دوباره به شهر بازگشته و با همکاری کاکتوسها و خفاش ها و دوستان دیگر آب را بر روی شهر جدید ساخته شده ، می بندد و با آب مار را از صحنه ی دوئل دور می کند ، اما در نهایت گرفتار شهردار و مار می شود و در یک ظرف آب زندانی می شود ، سپس بدون هیچ زحمتی و دوباره بصورت کاملا شانسی ظرف آب می شکند و مار که حالا اختلاف با شهردار پیدا کرده او را برای از بین بردن بر می دارد و می برد ، و همه چی به خوبی و خوشی به پایان می رسد . بدون اینکه مار شکست بخورد .

تا اینجا فقط داستان را ذکر کردیم اما نمادهایی که در این فیلم دیده می شوند کار را به لایه های زیرین فیلم می کشاند .

گرچه همه ی این فرضیه هایی که در ادامه گفته می شود می تواند در نظر خواننده درست نباشد اما دانستن فرضیه ها بهتر از نداستن آنهاست ، و اجباری به پذیرفتن آن نیست و بهتر است مطالب بدون هیچ تعصب و پیش ذهنی خوانده شود .

می توان شهر کثافت که شهری مرده و بی آب است را به دنیای حاضر نسبت داد که مردمانی منتظر یک کلانتر منجی دارند ، مردمانی که همه ی امیدشان به یک منجی سبزرنگ ! است . کارگردان مردم این شهر را بسیار احمق نشان می دهد و آنها را امید بسته به یک دغل بازی مثل رنگو به تصویر می کشد که همانطور که در وصف شخصیت او در بالا گفتیم کسی است که با جا زدن خود به عنوان قهرمان و بصورت شانسی به این مقام رسیده است .

حال می خواهم فرضیه هایی با صراحت بیشتر بیان کنم . پیشاپیش بسیار معذرت می خواهم و بسیار ناراحتم که این متن را می نویسم اما نوشتن آن اگر باعث آگاهی بیشتر خواننده شود ارزشمند خواهد بود .

شهردار که انسان تمدن دوست و مدرنیته ای است را می توان به آمریکا نسبت داد ، کسی که سنت را کنار گذاشته و مدرن شده است حتی گلف هم بازی می کند .



مار جنگجو و پرقدرت را که کلاهی سیاه مثل خاخام های یهودی بر سر دارد را می تواند نماد یهود دانست که دشمن رنگو است و در آخر هم شکست نمی خورد و قدرت را از شهردار یا آمریکا می گیرد . چیزی که در بسیاری از فیلمها شاهد آن هستیم که قدرت از آمریکا گرفته شده و به اسرائیل می رود . مار آنچنان قدرتمند و جنگ طلب است که وقتی شهردار به او می گوید آرام باش قبول نمی کند و مارمولک دختر را با دمش له می کند ، از آنجا که زن نماد سرزمین است ، بسیار شباهت زیادی به رفتار یهودیان دارد که به تهدیدات حمله می کنند و سرزمین ها را به راحتی تصرف می کنند . در این فیلم هم شخصیت زن داستان دارای یک زمین و ملک پدری است که شهردار و مار می خواهند آن را از چنگ او در آورند اما او قصد فروش آن را ندارد که درنهایت مار مجبور به روی آوردن به خشونت می شود و این کار را می خواهد به زور انجام دهد .





و نهایتا با عرض تاسف باید گفت شخصیت رنگو نماد منجی آخر زمان است که سبز رنگ است و طبق مواردی که در وصف او گفته شد از نظر کارگردان کسی است که با دغل بازی و اتفاقات شانسی به مقامی رسیده است .

همانطور که امام زمان اسم خود را برای احترام به پیامبر جداجدا معرفی می کند (م ح م د ) و لقبی دیگر از اسم اصلی خود دارد رنگو هم اسم خود را برای جذب مردم به اسم یک قهرمان تغییر می دهد . رفتن رنگو از شهر و بازگشت دوباره او نمایانگر غیبت امام و ظهور دویاره اوست که نویسنده آن را بدلیل بی کفایتی و ضعف رنگو در هنگام آمدن مار ، در داستان گنجانده است . سبز هم که رنگ سادات است و بسیار در فیلمهایی مثل هری پاتر و نارنیا به عنوان رنگ جادو یا مه منجی خطرناک که باید زودتر از بین برود مطرح شده است .

اما نماد گرایی این فیلم به همین جا ختم نمی شود و در زمانی که رنگو و دوستانش به دنبال آب می گردند یک تک چشم بزرگ مشاهده می شود که اصلا نه چیزی در مورد آن گفته می شود و نه در داستان اثری دارد.



هنگامی که همه ی دوستان رنگو کنار آتش دعا می کنند و از آمدن رنگو از خدا سپاس گذاری می کنند ، کارگردان بیننده را به این فکر فرو می برد که این افرادی که رنگوی دست و پا چلفتی و دغل باز را به عنوان منجی شهر خود تکریم می کنند چقدر نادان و جاهل هستند .


همچنین شخصیتی دیگر ، از دوستان رنگو که به دنبال آب هستند در چشم راستش تیر رفته و فقط چشم چپ دارد . حتما می دانید که نماد چشم چپ از نمادهای شیطانی و فراماسونری است ، در این فیلم نشان دهنده این است که رنگو و یارانش که خود را به عنوان منجی جا زده اند ، دجال و شیطانی هستند و در یک صحنه همگی در چشم بزرگ قرار میگیرند . چیزی که در اکثر فیلمها شاهدش هستیم و موجودات تک چشم عموما سبز رنگ و در بعضی موارد منشا شر و بدی هستند . تک چشم سبزرنگ کارخانه هیولاها را حتما بیاد دارید . و تداعی کننده این است که منجر آخرالزمان خود تک چشم و دجال است ، یعنی مسیح و منجی دروغین است . همچنین کلاغ سرخپوستی که جادوگری سیاه است از یاران رنگو است .



البته یک نظریه ی دیگری در کنار این ، برای شخصیت رنگو هم وجود دارد ، وقتی که در اوایل داستان رنگوی سبزرنگ یک لباس قرمز با گلهای سفید به تن دارد در بسیاری از صحنه ها یک ابر سفید رنگ هم پشتش در آسمان است و یا آستین سفید رنگ و لباس قرمز دارد ، نماد گرایی ترکیبی یکی از تکنیکهایی است که در ظاهر شاید خیلی توجه برانگیز و معلوم نباشد اما تاثیر این سه رنگ سبز و سفید و قرمز با هم و آنهم در مواقعی که رنگو هنوز ، خود واقعی خود را پیدا نکرده و موجودی بسیار ضعیف و دست و پا چلفتی است در ضمیر ناخوداگاه ، بسیار خواهد بود . اینکه یک نماد سبز و سفید و قرمز ضعیف که از دید نویسنده هیچ قدرتی ندارد و برای پس گرفتن سرزمینهای مارمولک دختر از چنگ مار و شهردار می خواهد ادای منجی ها و حامی ها را در بیاورد شما را یاد حمایت ایران از فلسطین اشغالی نمی اندازد ؟




طبقه بندی: کارتون، 
برچسب ها: رنگو، کارتون، RANGO، فراماسونری، رنگو و نشانه های شیطان پرستی و فراماسونری،  

  • شهر قشنگ
  • گوف
  • ضایعات