تبلیغات
رستاخیز بازی ها - تحلیل بازی Assassins creedقسمت چهارم
تاریخ : پنجشنبه 10 فروردین 1391 | 03:58 بعد از ظهر | نویسنده : یگان سابری اباعبدالله
ادامه داستان
و هم چنین به شمال نظر داشت و با تدبیر جنگی، به علیقه که در هشت مایلی شمال شرقی منطقه حمله ناپذیر و غیر قابل تسخیر المرقب و قصر معروف آن بود حمله کرد . کلیه قلعه هایی را که او به تسخیر خود درآورد، از موقعیت استراتژیک بالایی برخوردار بودند;
قعله هایی چون مصیاف، الکهف، قدموس و علیقه . مصیاف در حاشیه شمالی جبل بهراء قرار داشت که همانند پنجره ای گشوده در خدمت حاکمان مسلمان حماه و حمص بود . هم چنین، الکهف، قلعه ای بود که سنان قادر بود از آن به طرطوس و دیگر قعله های صلیبی دست پیدا کند . قلعه القدموس در غرب و علیقه نیز در شمال غرب قرار داشت . روابط با الموت با استفاده از مدارک موجود روشن می گردد که الموت هیچ نقش مهمی را نه در مسایل داخلی اسماعیلیان شام و نه در روابط با صلاح الدین و صلیبی ها، ایفا نکرده است . منابع در مورد نقش الموت در روابط سنان با مسلمانان و صلیبی ها ساکت می باشند، اما نمی توان از این سکوت پی برد که جنبش جدایی طلبانه ای علیه الموت در میان اسماعیلیان سوریه وجود داشته است سکوت می توانست به گونه های متفاوت تفسیر شود . اولیای امور در الموت اطمینان کامل به توانایی سنان در اداره مور اسماعیلیان سوریه داشتند و در نتیجه، نیاز به هیچ دخالتی نمی دیدند . این دلیل نیز ممکن است ساده لوحانه باشد که وقایع نگاران اطلاعات نداشتند; چون حفظ اسرار، قاعده اصلی اسماعیلیان بود . اما مساله ای که وقایع نگاران و هم چنین شاگردان اسماعیلیه با آن مواجه هستند، روابط سیاسی سنان با الموت نیست، بلکه موقعیت مذهبی او بین پیروان شامی خود می باشد . در مناقب ابوفراس با این که تعریف و تمجید زیادی از سنان به خاطر دلیری و قدرت تله پاتی( چنین قدرتی را می توان در بازی هم دید) و دانش او شده است، اما، این نتیجه را به دست نمی دهد که شامیان، سنان را امام می دانستند در واقع، ابوفراس به او عنوان نماینده (نایب) امام الموت می دهد . این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که منابع اسماعیلیه در طی قرون چهارده و پانزده میلادی تالیف و گردآوری شده اند. اسماعیلیان شام تحت تاثیر نوشته های صوفیانه "محی الدین بن عربی"، "جلال الدین رومی" و دیگران بوده اند، اگر چه بعضی عقاید صوفیه توسط نویسندگان اسماعیلیه مورد انتقاد قرار گرفته است. ابوفراس در کتاب خود بیان می کند که باید صوفیان را به عنوان حکیمان و گیرندگان «نور» پیامبر شناخت . نکته دیگر که ممکن است بر این ابهام بیفزاید، موقعیت سنان به عنوان «مولی» بود که فقط به امامان داده نمی شد . اخیرا تاریخ نویس اسماعیلیه، "عارف تامر"، چند مقاله در حمایت از این دیدگاه که پیروان سنان به عنوان یک امام به او نظر داشتند و معتقد بودند او هفتمین امام از سلسله امامان بوده به چاپ رسانده است . شاعری به نام "مزید حلی اسدی" که معتقد است دوست ملک الشعرا سنان بوده در کلمات قصار خود سنان را با عناوینی که معمولا مختص امامان بود خطاب کرده است . عارف تامر می نویسد: "سنان یکی از امامانی بود که در سوریه زندگی می کرد و مصیاف را به عنوان «خانه دارالهجرة » برگزید . وی ادامه می دهد: "سنان گفت که او ردای امامت را از حسن دریافت کرده است و آن را به حسن واگذار خواهد کرد." طبق گفته عارف تامر، جانشین سنان در دوره امامت، "حسن سوم" بوده است؛ (جلال الدین حسن نومسلمان .) منابع غیر اسماعیلیه در این مورد که آیا سنان امام بوده یا نه، مطلبی بیان نکرده اند . جهان گرد مسلمان اندلسی، "ابن جبیر"، می گوید: "سنان همانند خداوند رفتار می کرده است ." هم چنین، "ابن خلکان"، اسماعیلیان را "سنانی" می نامد . منابع دیگر عربی به او عنوان مقدم (فرمانروا)، رئیس یا صاحب دعوت می دهند . منابع عربی و غربی عموما این عقیده را که اسماعیلیان سوریه به الموت وابسته ماندند را پرورش می دهند . طبق این نظریه، سنان نماینده الموت می باشد . تا زمان راشدالدین سنان، دعوت اسماعیلیه سوریه توسط داعیان محلی یعنی حاکم منجم، ابوطاهر، بهرام و ابومحمد انجام می شد . به نظر می رسد این داعیان کاملا به الموت وابسته بوده اند . سنان که از توانایی های زیادی برخوردار بود به عنوان سازمان دهنده و رهبر، حجت امام اسماعیلی بود که او را به رهبری اسماعیلیان سوریه فرستاد . او موفق شد سازمان دعوت سوریه را از حالت ضعیفی که گریبان گیر آن بود خارج سازد . سنان هم چنین داعیان و نیز تعداد زیادی از دوستان خود که قبلا او را در ملاقات های مکرر در قلعه های اسماعیلیه همراهی می کردند مجبور به همکاری با خود نمود . سازمان دعوت سوریه با رهبری او دیگر فقط یک شاخه و شعبه نبود، بلکه به عنوان دعوتی مستقل تلقی می شد .   روابط سنان با صلاح الدین ایوبی بعد از آزاد سازی ادسا یا رها توسط عمادالدین زنگی در دسامبر 1144م، جنگ دوم صلیبی آغاز شد که با شکست کامل آن ها همراه بود . در مارس 1154م، نورالدین دمشق را تصرف کرد . در مصر حکومت فاطمی به مرحله نهایی خود رسیده بود . خلیفه "الفائز" در سال 556ه/1160م . مرد و در پی یک منازعه میان وزیران، شاور وزیر فاطمی، از نورالدین کمک خواست و او نیز "شیرکوه" را به مصر فرستاد . شیرکوه که عموی صلاح الدین بود، قدرت را به شاور برگرداند، اما شاور از پرداخت خراج تعیین شده امتناع ورزید و به صلیبی ها پناه برد . او توانسته بود سیاست دوگانه اش را با تردید و دو دلی ادامه دهد . در سال 563ه/1167م . نورالدین برای بار دوم در امور مصر دخالت نمود و در این هنگام، مناطق قلمرو فاطمیان توسط شیرکوه مورد حمله و تاخت و تاز قرار گرفت . روابط بین سنان و نورالدین به خاطر سوءظن و بدگمانی هایی که او از هم دستی اسماعیلیان سوریه با صلیبیون پیدا کرده بود و نیز به علت فعالیت های غیر دوستانه شان در حلب و تلاش های بی وقفه برای تصرف قلعه های بیش تر، تیره بود، ولی نورالدین رهبری هیچ عملیات تهاجمی بزرگی را علیه اسماعیلیان شام بر عهده نگرفت، هر چند گزارش هایی وجود دارد که نامه های تهدیدآمیزی بین او و سنان مبادله شده است و شایعاتی مبنی بر برنامه ریزی او در حمله به قلمرو اسماعیلیه به گوش رسیده است . مرگ نورالدین و پادشاه بیت القدس، "آموری اول"، در سال 1174م، باعث شد که صلاح الدین فرصت یابد تا با یک درخواست فوری از طرف فرمانده دمشق، در روز سه شنبه 30 ربیع الثانی سال 570ه/1174م، با این ادعا که آمده است تا از پسر یازده ساله نورالدین و جانشین او ملک صالح در برابر تعرض های پسر عموهایش که در موصل حکومت می کردند حمایت کند، وارد دمشق شود .       تحلیل Assassin’s Creed - قسمت چهارم   دو تلاش بی نتیجه برای ترور صلاح الدین صلاح الدین از دمشق به طرف حمص که آن را بدون قلعه اش تصرف کرده بود حرکت کرده و رهسپار حلب شد و برای اولین بار آن جا را محاصره نمود . در خلال این محاصره بود که سنان در جواب به درخواست نایب السلطنه حلب، سعدالدین گمشتکین، فدائیانش را برای کشتن صلاح الدین فرستاد . این تلاش که در جمادی الثانی سال 560ه/دسامبر ژانویه 1174م . رخ داد، توسط امیری به نام خمارتکین خنثی شد . دومین تلاش برای ترور او حدود یک سال بعد و در 11 ذی القعده 571ه/22 مه 1176م . رخ داد، و آن زمان بود که صلاح الدین منطقه عزاز در شمال حلب را تصرف کرد . اما او به خاطر زرهی که بر تن داشت جان به در برد و با جراحات کمی که برداشته بود فرار کرد . سؤالی که در این رابطه وجود دارد این است که انگیزه این دو تلاش در مورد صلاح الدین چه بوده است؟ آیا طبق گفته منابع عربی، انگیزه این بود که "گمشتکین" سنان را تحریک کند تا علیه صلاح الدین عمل نماید؟ به نظر نمی رسد سنان فقط به عنوان حامی حاکمان حلب عمل کرده باشد، و یا مطیع دستوراتشان بوده و با قبول رشوه از آن ها هر عملی را انجام می داده است . بدرفتاری صلاح الدین نسبت به خانواده فاطمی پس از انقراض آن ها در مصر، باعث خشم تمام اسماعیلیان نزاریه و مستعلویه شد . هم چنین صلاح الدین به یک مبارزه سیستماتیک دست زد که از نفوذ اسماعیلیه در مصر جلوگیری می کرد . او کتابخانه های غنی فاطمیان را از بین برد و نهادهای سنی مذهب را ایجاد نمود . به علاوه، با جاه طلبی آشکار، حکومت مصر - سوریه را تحت فرمانروایی خود بازآفرینی کرد . بدین ترتیب، افزایش قدرت یک حاکم ضداسماعیلی در سوریه حتمی بود و این منشا نگرانی اسماعیلیان سوریه بود . نویسنده گمنام بیت الدعوة چنین بیان می دارد که سنان به سرعت، یکی از فدائیانش به نام حسن اکرمی العراقی را به مصر فرستاد و او در آن جا دشنه ای را همراه با نامه تهدیدآمیزی نزدیک رختخواب صلاح الدین بر زمین گذاشت . "برنارد لویس" اظهار می دارد که تلاش سنان در کشتن صلاح الدین به خاطر حمله و تجاوز علیه مسلمانان در سال 570ه/1174م . بوده است. طبق نظر "سبطبن جوزی"، در آن سال یک فرقه سنی مذهب به نام نبویه مناطق «الباب » و «بزعة » را غارت کرد و صلاح الدین از این اغتشاش به وجود آمده استفاده کرد و یک گروه مهاجم را برای حمله به دهکده های سرمین، معرة و جبل السماق فرستاد تا این مناطق را غارت کنند .   محاصره مصیاف صلاح الدین بعد از تصرف عزاز در 14 ذی الحجه 571ه/24ژوئن 1176م . روانه مناطق اسماعیلیه شد و در مسیر خود در مصیاف نزدیک حلب، منزل کرد . احتمالا محاصره مصیاف در محرم 572ه/1176م . رخ داده است و به نظر نمی رسد که بیش از یک هفته به طور انجامیده باشد. ظاهرا سنان طی یک نقشه حساب شده، در مدت محاصره خارج از مصیاف بوده است . صلاح الدین ایوبی بعد از کشمکش های جزئی با اسماعیلیان، از محاصره مصیاف دست کشید . منابع، دلایل متفاوتی را برای عقب نشینی صلاح الدین از مصیاف ذکر کرده اند، اما همه تاریخ نگاران متفقند که این عقب نشینی از طرف رئیس حماه و دایی صلاح الدین، شهاب الدین محمدبن تکش انجام پذیرفت، اگر چه روشن نیست که صلاح الدین یا سنان کدام یک تقاضای میانجی گری از حاکم حماه کرده اند . بنا به گفته نویسنده اسماعیلی، ابوفراس، صلاح الدین ناگهان از خواب بیدار می شود و در رختخوابش خنجری همراه با نامه تهدیدآمیز می یابد و بدون ترس و بدون قدردانی از سنان که زمانی می توانسته او را بکشد ولی این کار را نکرده است، بنا به نصیحت دیگران در صدد مصالحه باسنان برمی آید . در میان منابع دیگر که در مورد عقب نشینی صلاح الدین از مناطق اسماعیلیه سخن گفته اند، "ابن ابی طی ء" و "ابوشامه" واقع بینانه ترین توضیحات را در این مورد ارائه داده اند . ایشان بیان می کنند که تحریکات نظامی صلیبی ها در جنوب بعلبک و در بقاع، رهبر سنی را متقاعد کرد که تهدید صلیبی ها مهم تر و ضروری تر می باشد . رئیس حماه، "شهاب الدین حارمی"، می بایست دلایلی برای اجتناب از تحریک خشم و کینه همسایگان غربی، اسماعیلیه، داشته باشد؛ اما به هرحال، دلایل عقب نشینی منطقی بود . ابن اثیر علت عقب نشینی وی را خستگی لشکریان او دانسته است . منابع اسماعیلیه از این نیز فراتر رفته و می گویند: "فداییان اسماعیلیه در نبرد تاریخی و افتخارآمیز حطین در نزدیکی طبریه در سال 583ه/1187م . به نفع صلاح الدین و علیه صلیبی ها شرکت جسته اند ." اگر چه دشمنی های آشکار بین سنان و صلاح الدین، بعد از عقب نشینی از مصیاف پایان پذیرفت، اما روابط اسماعیلیان و حاکمان حلب وارد یک دوره سخت گردید . یکی از وزیران ملک صالح به نام "شهاب الدین ابوصالح بن الاعجمی" در 31 آگوست 1171م . به قتل رسید و این قتل به اسماعیلیان نسبت داده شد . ملک صالح بررسی و تحقیقی انجام داد و اظهار نمود که سعدالدین گمشتکین نامه ای جعلی به امضای صالح و به اصرار و تحریک اسماعیلیان برای آن ها فرستاد و در آن نامه خواستار ترور وزیر خود شد . گمشتکین مجرم شناخته شد و سرانجام توسط دشمنانش به هلاکت رسید . حادثه اصلی دیگر که بر روابط سنان و حاکمان حلب تاثیر گذاشت سوزاندن بازارها در حلب در سال 575ه/1179م . بود که به اسماعیلیه نسبت داده شد .   سنان و صلیبیون اغلب دژهایی که اسماعیلیان در کوه بهراء تصرف کرده و یا خریداری نمودند، قبلا در دست صلیبیون قرار داشت. در سال 1142 یا 1145م . فرمانروایی طرابلس قلعه معروف حصن الاکراد یا قلعة الحصن در 25 مایلی مصیاف را به شهسواران مهمان نواز سپرد . اگر چه دفرمری اظهار می دارد که حملات صلیبی ها به مناطق اسماعیلیه به خون خواهی از حاکم طرابلس در سال 1151 بود ولی آن ها بعد از توافق اسماعیلیان نسبت به پرداخت خراج سالانه به فرمانده سواران معبد، حملات خود را متوقف نمودند . سنان به امید آن که از پرداخت خراج های سالانه به شوالیه ها معاف شود در جست جوی ارتباط و نزدیکی با پادشاه صلیبی بیت المقدس بود . مذاکرات با پادشاه بیت المقدس ، اموری اول، در سال 1172 یا 1173 شروع شد و به نتیجه رسید . آموری موافقت کرد که پرداخت خراج لغو شود، اما این امر باعث نارضایتی شوالیه های معبد شد و به همین دلیل، سفیر سنان در راه بازگشت از بیت المقدس توسط آنان به قتل رسید . ویلیام صوری گزارش می کند که سفیر سنان پیشنهاد کرد که مسیحیت را قبول کند . احتمال دارد که سفیر اسماعیلیان به پادشاه بیت المقدس درباره نزدیکی دیدگاه های دینی شان با عقاید مسیحیت چیزی گفته باشد . به نظر می رسد بعد از مرگ آموری اول درسال 1174م . و عقب نشینی ارتش صلاح الدین از مناطق تحت تسلط خود، اسماعیلیان سوریه سلاح خود را به طرف صلاح الدین نشانه رفتند . ظاهرا بعد از مرگ سنان دوباره روابط اسماعیلیان و صلیبی ها بهبود یافت . گزارش شده است که جانشین سنان در مسیر حرکت خود از عکا به انطاکیه با پادشاه بیت المقدس و همسر بیوه کنراد، هنری شامپانی، ملاقات کرده است . بزرگ ترین رهبر اسماعیلیان، راشدالدین سنان، ملقب به شیخ الجبل، در سال 589ه/1193م . درگذشت . "ابن جوزی" تاریخ وفات وی را سا ل 558ه/1192م . ذکر کرده و از او به عنوان مردی دانشمند، سیاستمدار و با نفوذ یاد می کند . البستان الجامع آورده است که سنان رئیس اسماعیلیان در سال 589ه/1193م . درگذشت . منابع دیگر اظهار می دارند که پیروان سنان او را به منزله خداوند تلقی می کردند و ابن خلکان طرف داران او را سنانیه می نامد . در منابع غیر اسماعیلیه، نشانه هایی وجود دارد که مؤید این مطلب است که سنان در الکهف یا قدموس دفن شده است؛ اما عارف تامر در مقاله ای بیان می کند که قبر او در جبل مشهد که سابقا اغلب اوقاتش را در آن جا به عبادت و ستاره شناسی سپری می کرده، است . دو پیشوای ایوبی و نزاری یعنی صلاح الدین و سنان در یک سال (33) از دنیا رفتند و جانشینان آن دو بر حفظ روابط دوستانه اصرار داشتند .     2- جبیر (Jubair) در بازی- این شخصیت برگرفته     از شخصیت واقعی به نام ابن جبیر (Ibn Jubayr) است. او یکی از افراد تاثیرگذار     در دمشق (ظاهرا حاکم دمشق) معرفی می شود و در لیست ترور الطیر قرار می گیرد. در     بازی اطلاعات دقیق و بیشتری از این شخصیت داده نمی شود.   تاریخ چه می گوید؟ "اِبْن‌ِ جُبیر، ابوالحسین‌ محمد بن‌ احمد بن‌ جبیر" (540 -614 ق‌/     1145-1217م‌)، سیاح‌، نویسنده‌ و شاعر عرب‌ اندلسى است‌. وی‌ در "بلنسیه"‌     واقع‌ در شرق‌ اندلس‌ در کشور اسپانیا تولد یافت‌ (منذری‌، 407). خانوادة ابن‌     جبیر از قبیلة "کنانه‌" از قبایل‌ بزرگ‌ و کهن‌ عرب‌ بود. جد بزرگ‌ او     "عبدالسلام‌ بن‌ جبیر" همراه‌ "بلج‌ بن‌ بشر بن‌ عیاض‌ قشیری"‌ به‌ سرزمین‌     اسپانیا گام‌ نهاد (ابن‌ خطیب‌، 2/230). بلج‌ بن‌ بشر از مردم‌ شام‌ و سردار     سواران‌ آن‌ سرزمین‌ در سپاه‌ هشام‌ بن‌ عبدالملک‌ خلیفة اموی‌ بود و در فتح‌     افریقا مشارکت‌ داشت‌. وی‌ همراه‌ گروهى‌ از بربرهای‌ شمال‌ افریقا به‌ اندلس‌     آمد (ابن‌ اثیر، 5/192-193). عبدالسلام‌ بن‌ جبیر پس‌ از هلاکت‌ بلج‌ که‌ در اندلس‌ و نزدیکى‌ قرطبه‌ روی‌     داد، همچنان‌ در اسپانیا باقى‌ ماند. چنین‌ به‌ نظر مى‌رسد که‌ خانوادة ابن‌     جبیر در بلنسیه‌ اقامت‌ داشتند (کراچکوفسکى‌، "ادب‌ جغرافیایى‌ عرب"‌)، ابن‌     جبیر به‌ همراه‌ پدرش‌ که‌ از دیوانیان‌ بود، مدتى‌ در شاطبه‌ به‌ سر برد و نزد     پدرش‌ و نیز در محضر "ابوعبدالله‌ الاصیل"‌ و "ابن‌ الحسن‌ بن‌ ابى‌ العیش"‌     به‌ فراگرفتن‌ دانش‌ و ادب‌ و مقدمات‌ علوم‌ دینى‌ پرداخت‌ و در ضمن‌ از پرورش‌     قریحة شاعرانة خود نیز غافل‌ نماند. وی‌ بعدها به‌ "غرناطه"‌ رفت‌ و در سایة     استعداد خویش‌ در خدمت‌ "ابوسعید عثمان‌ بن‌ عبدالمؤمن"‌ حاکم‌ غرناطه‌ که‌ از     موحدون‌ بود، سمت‌ دبیری‌ یافت‌ و همانند پدر در زمره کاتبان‌ و ادیبان‌ او     درآمد (همانجا). تذکره‌نویسان‌ او را از ادیبان‌ عصر و دارای‌ نظم‌ فایق‌ و نثر     بدیع‌ دانسته‌اند (ابن‌ خطیب‌، 2/231). کراچکوفسکى‌ ابن‌ جبیر را در زمرة کسانى‌ آورده‌ است‌ که‌ در پیشرفت‌ ادبیات‌     عرب‌ مقام‌ و جایگاهى‌ خاص‌ داشتند . او دیوانى‌ داشته‌، ولى‌ ما امروز تنها     چند شعر و نیز نوشته‌هایى‌ منثور از او مى‌شناسیم‌. هرگاه‌ سفرنامة او که‌     موجب‌ ظهور مقام‌ شامخ‌ وی‌ در ادب‌ جغرافیایى‌ شده‌ است‌، نمى‌بود، آثار مزبور     موجبات‌ تمایز او را از انبوه‌ هم‌ عصرانش‌ فراهم‌ نمى‌کرد (همانجا). وی‌ در جمعه‌ 8 شوال‌ 578ق‌/ 3 فوریة 1183م‌، در 38 سالگى‌ به همراه‌ دوست‌ خود     "احمد بن‌ حسان"‌ که‌ پزشک‌ بود، غرناطه‌ را به‌ قصد سفر حج‌ ترک‌ گفت‌. مقری‌ علت‌ سفر ابن‌ جبیر به‌ حج‌ را عزم‌ توبه‌ و ادای‌ کفارة شرابخواری‌     دانسته‌ است‌. ابن‌ جبیر از راه‌ طریف‌ به‌ سبته‌ (بر تنگة جبل‌ الطارق‌) رفت‌     و از آنجا با یک‌ کشتى‌ جنوایى‌ از کنار سواحل‌ جزایر سردانیة، صقلیة و اقریطش‌     گذشت‌ و پس‌ از یک‌ ماه‌ سفر در دریای‌ مدیترانه‌، سرانجام‌ در 29 ذیقعدة 578،     در ناحیه‌ای‌ نزدیک‌ اسکندریه‌ از کشتى‌ پیاده‌ شد. ابن‌ جبیر پس‌ از چند روز توقف‌ در این‌ شهر از راه‌ شط نیل‌ به‌ قاهره‌ رسید و     بعد از راه‌ شمال‌ مصر به‌ عیذاب‌ در کنار دریای‌ سرخ‌ رفت‌ که‌ میعادگاه‌     حجاج‌ بیت‌الله‌ الحرام‌ بود. او دوباره‌ به‌ کشتى‌ نشست‌ و عازم‌ جده‌ شد و در     چهارم‌ ربیع‌الثانى‌ 579ق‌ به‌ آن‌ شهر رسید. پس‌ از گذشت‌ یک‌ هفته‌ همراه‌     قافله‌ای‌ از حجاج‌ به‌ سوی‌ مکه‌ عزیمت‌ کرد و در 13 همان‌ ماه‌ به‌ مکه‌     رسید.. وی‌ تا پایان‌ 579ق‌ در مکه‌ ماند و پس‌ از پایان‌ مناسک‌ حج‌ در محرم‌     580ق‌ عازم‌ مدینه‌ شد. ابن‌ جبیر پس‌ از چند روز اقامت‌ در مدینه‌ در 8 محرم‌     به‌ سوی‌ عراق‌ عزیمت‌ کرد و پس‌ از عبور از نجف‌ اشراف‌ در 28 محرم‌ همان‌     سال‌ به‌ کوفه‌ رسید و آنگاه‌ از راه‌ حله‌ عازم‌ بغداد شد. وی‌ با گذر از قریة     فراش‌ که‌ یاقوت‌ آن‌ را فراشا نوشته‌ است‌، به‌ حومة مداین‌ (تیسفون‌) گام‌     نهاد که‌ در آن‌ روزگار از رونق‌ افتاده‌ و به‌ صورت‌ قریه‌ای‌ در آمده‌ بود     که‌ زریران‌ نامیده‌ مى‌شد. ابن‌ جبیر این‌ قریه‌ را زیباترین‌ قریة جهان‌ "احسن‌ قری‌ الارض‌" و منطقه‌ای‌     بسیار وسیع‌ و زیبا، دارای‌ باغها، بستانها و نخلستانها نامیده‌ است‌. وی‌ محل‌     کاخ‌ مداین‌ یا ایوان‌ کسری‌ را در شرق‌ این‌ قریه‌، و محل‌ شهر ویران‌ شدة     «مداین‌ کسری‌» را در مقابل‌ به‌ فاصلة اندکى‌ از آن‌ نوشته‌ است‌ که‌ آرامگاه‌     سلمان‌ فارسى‌ در نیم‌ فرسنگى‌ آن‌ قرار داشت. وی‌ از آنجا به‌ بغداد رفت‌ و     دربارة افول‌ آن‌ مطالبى‌ نوشت‌ که‌ ابن‌ بطوطه‌ نیز در سفرنامة خود آن‌ را     نقل‌ کرده‌ است‌. به‌ گفتة ابن‌ جبیر این‌ شهر کهن‌ اگر چه‌ هنوز پایتخت‌     خلافت‌ عباسى‌ است‌، با اینهمه‌ جز نامى‌ از آن‌ بر جای‌ نمانده‌ است‌. بغداد کنونى‌ در مقایسه‌ با گذشته‌ که‌ هنوز چشم‌ زخم‌ حوادث‌ بر آن‌ کارگر نیفتاده‌ بود، ویرانه‌ای‌ بیش‌ نیست‌. از این‌ شهر جز پنداری‌ باقى‌ نمانده‌ است‌ و از     آنهمه‌ زیباییهای‌ خیره‌ کننده‌ چیزی‌ جز دجله‌ پیدا نیست‌ (ابن‌ بطوطه‌، 221-222؛ ابن‌ جبیر، 193). ابن‌ جبیر در 15 صفر همان‌ سال‌ بغداد را ترک‌ گفت‌ و راه‌ شمال‌ عراق‌ در پیش‌ گرفت‌ و به‌ سوی‌ موصل‌ عزیمت‌ کرد و به‌ شهر باستانى‌ نصیبین‌ گام‌ نهاد و به‌ وصف‌ باغها، مساجد، مدارس‌، بیمارستان‌ و بناهای‌ زیبای‌ این‌ شهر پرداخت‌ که‌ از دیدگاه‌ تاریخى‌ درخور توجه‌ است‌. وی‌ با گذر از چند شهر از جمله‌ شهرهای‌حران‌، حلب‌، حماه‌ و حمص‌ در آغاز ربیع‌الثانى‌ به‌ دمشق‌ رسید.


طبقه بندی: بازی، 
برچسب ها: بازی،  

  • شهر قشنگ
  • گوف
  • ضایعات