تبلیغات
رستاخیز بازی ها - پشت پرده بازی battle fieldقسمت سوم
تاریخ : چهارشنبه 9 فروردین 1391 | 10:06 قبل از ظهر | نویسنده : یگان سابری اباعبدالله
ادامه داستان

واقعیت نهفته در پس PLR

"گروه آزادی و مقاومت مردمی" (People's Liberation and Resistance) با علامت اختصاری PLR درواقع نمادی از گروه های مقاومت مردمی است که در چند ماه اخیر در کشورهای عربی شکل گرفته اند و علیه حکومت های دیکتاتور و دست نشانده غرب به مبارزه برخواسته اند (بهار عربی)
در این بین گروه اخوان المسلمین (6) مصر به عنوان شاخصی برای این نوع حرکت ها از همه مهمتر و تاثیرگذارتر بوده است. پس به طبع باید ردی از این گروه اسلامی در طراحی گروه PLR هم وجود داشته باشد. اگر به نشان گروه PLR با دقت نگاه کنید، می توانید به وضوح تصویر دو شمشیر متقاطع عربی در ستاره ای پنج پر به رنگ سبز را مشاهده کنید.


 حالا بهتر است نگاهی به نشان گروه اخوان المسلمین داشته باشید، می بینید که نشان این گروه هم دو شمشیر متقاطع عربی در زمینه ای سبز رنگ است.


اما درمورد ستاره پنج پری که شمشیرها در آن قرار دارند، بهتر است نگاهی به پرچم کشورهایی همچون سوریه و عراق (پرچم سابق این کشور) بیندازید تا نشان ستاره پنج پر سبز را روی آن ها مشاهده نمایید.


تلفیق این نمادها با یکدیگر، استفاده از پرچم قدیمی کشور عراق در طول بازی و استفاده از نشان عقاب حک شده روی پرچم کشور مصر در تابلوهای مربوط به اتوبان!

همه و همه این پیام را برای مخاطب غربی دارند که شما با اعتلافی خطرناک از کشورهای اسلامی در کشوری که تاثیرپذیری از انقلاب اسلامی آن عامل ایجاد این نوع حرکات بوده مواجه هستید و شما به عنوان مخاطب آمریکایی و اروپایی از جانب آن ها در معرض خطری جدی و مهلک قرار دارید.



 خب، در چنین شرایطی چه باید کرد؟ درست متوجه شدید، حمله نظامی به این کشور و نابودی این گروه اعتلافی می تواند عاقلانه ترین راه باشد!!

6- اخوان المسلمین
اخوان المسلمین یک جنبش فراملی اسلام‌گراست که در بسیاری از کشورهای عربی، بزرگ‌ترین جریان اپوزیسیون به شمار می‌رود. اخوان‌المسلمین قدیمی‌ترین و بزرگ‌ترین گروه سیاسی اسلامی است که در سال ۱۹۲۸ میلادی (۱۳۰۷ شمسی، ۱۳۴۷ قمری) در شهر اسماعیلیه مصر به رهبری حسن البنا بنیان نهاده شد و سپس‌ فعالیت خود را به دیگر کشورهای عربی و اسلامی گسترش داد.

ادامه داستان...
در ادامه یورش، بلک برن و یارانش تا قلب تهران پیشروی کرده و نهایتا خود را به ساختمان مرکزی بزرگترین بانک ایران، یعنی بانک شهری!! می رسانند.




 آن ها پس از پاکسازی محوطه بانک از نیروهای PLR، وارد بانک شده و به شکلی کاملا اتفاقی موفق به کشف بمبی اتمی در گاوصندوق اصلی بانک می شوند! آن ها همراه با این بمب، نقشه ای از دو شهر پاریس و نیویورک را هم به دست می آورند و معلوم می شود که گروه PLR قصد انجام عملیات تروریستی در این دو پایتخت را دارند. در همین زمان تصویری از البشیر و سلیمان در مانیتورهای بانک نمایش داده می شود و معلوم می شود که این دو با یکدیگر همپیمان شده اند.


با توجه به اسناد بدست آمده مشخص می شود که تعداد این بمب ها سه عدد بوده و به احتمال زیاد دو تای دیگر به پایتخت های مذکور منتقل شده اند. در همین زمان نیروهای PLR به طرف ساختمان بانک هجوم آورده و ساختمان را محاصره می کنند.
بلک برن برای فرار از بانک درخواست نیروی کمکی می کند و تانک های پشتیبانی از طریق دشت کویر، خود را به تهران رسانده و پس از درگیری با نیروهای PLR، بلک برن و یارانش را نجات داده و بمب اتم را از بانک خارج می کنند. اما میلر، راننده تانکی که کنترلش در شروع این مرحله به بازیکن سپرده شده بود به دست نیروهای PLR اسیر شده و به مکانی نامعلوم انتقال داده می شود.
و اما نکات مهم این بخش:
شاید برای شما هم این سوال مطرح شده باشد که چرا بمب اتم در یک بانک، آن هم در مرکز پایتخت یک کشور نگهداری می شود؟
اگر به وقایع سیاسی چند سال اخیر دقت کنید و مروری بر مواضع آمریکا در قبال کشور ایران داشته باشید، متوجه نکته ای مهم خواهید شد. چندی پیش آمریکا به بهانه ای واهی، بانک های ایرانی را به کمک های مالی برای حمایت از تروریسم متهم کرد و آن ها را تحریم نمود. درواقع قرار دادن بمب اتم در یک بانک، آن هم در قلب پایتخت ایران، توجیهی برای چنین ادعایی است و به ارتباط بانک های ایرانی با تروریسم اشاره دارد!
از طرفی دیگر وجود بمب اتم در بانک گویای این پیام است که مهمترین ذخایر ایران [توجه داشته باشید که بانک محل نگهداری ذخایر ارزشمند نیز هست] بمب های اتمی است!
در کنار نمایش بانک به عنوان مرکزی برای حمایت از تروریسم، سازندگان بازی پیام نهفته دیگری با مضمونی مشابه را نیز در شهر تهران قرار داده اند. اگر در فضای شهر گشتی بزنید، با صندوق های صدقاتی مواجه می شوید که به شکلی دقیق شبیه سازی شده اند. فقط کافی است تا به این صندوق ها نزدیک شوید و با دقت به آن ها نگاهی بیندازید تا پیامی را که زیرکانه روی آن ها حک شده مشاهده کنید. روی این صندوق ها با زیرکی تمام، نمادی از آنارشی (هرج و مرج) کار شده که دلالت بر استفاده از پول این صندوق ها برای ایجاد هرج و مرج در سراسر دنیا دارد!



نکته مهم دیگر، درمورد پول های درون بانک است. درون بانک ایران مملو از دلارهای آمریکایی است و هیچ اثری از پول ملی ایران به چشم نمی خورد! به گونه ای که این تصور در بازیکن ایجاد می شود که داستان بازی در یکی از بانک های آمریکا در حال رخ دادن است!


اما سوال این است که چرا در یک بانک ایرانی، فقط دلارهای آمریکایی وجود دارد؟ می دانید که برای مبادلات خارجی به دلار و یورو نیاز است و ایران هم برای تجارت بین المللی خود به این پول ها نیاز دارد. اما به نظر شما این همه دلار برای چه نوع تجارتی در بانک های ایرانی ذخیره شده است؟ برای پاسخ به این سوال کافی است که این معما را حل کنید: دلار به مقدار زیاد در کنار بمب اتم برای انجام اعمال تروریستی در یک بانک ایرانی...
البته نکات بیشتری هم در مورد این بانک وجود دارد. از جمله این که پرچم کشور ایران فقط در محوطه بیرونی و داخلی این بانک دیده می شود و در هیچ جای دیگری از شهر اثری از پرچم ایران نمی بینیم.


 پرچم بانک شهری در چند نقطه دیگر از شهر دیده می شود، به شکلی که به نظر می رسد شهر را در تسخیر خود دارد و به پرچم رسمی کشور ایران تبدیل شده است. شباهت لوگوی بانک شهری با لوگوی شرکت سایپا هم در جای خود عجیب و قابل تامل است!


گذشته از این موارد، نکات مهم دیگری درمورد شهر تهران وجود دارد که پیش از شرح باقی داستان، لازم است تا نگاهی دقیق به آن ها داشته باشیم:

تهران به روایت آمریکا!
با نگاهی کلی به مدل سازی شهر تهران، متوجه خواهید شد که سازندگان بازی، حداکثر تلاش خود را برای شبیه سازی دقیق شهر انجام داده اند، اما در بیشتر موارد مدل شهر با واقعیت تفاوت های فاحشی دارد. از این رو سازندگان با قرار دادن شاخص های مهمی همچون برج میلاد در پس زمینه شهر، استفاده از رنگ بندی سبز و سفید برای بلوک های سیمانی کنار خیابان ها، استفاده از دکل های برق و شبیه سازی نسبتاً قابل قبول اتوبان همت توانسته اند بخشی از ضعف ها را جبران کرده و به حس حضور در شهر تهران کمک نمایند.



گذشته از تمام این موارد چند نکته مهم در طراحی شهر تهران وجود دارد که باید به آن ها توجه شود:
1- بر خلاف رسم معمول (فیلم های هالیوودی) تهران، شهری بزرگ، زیبا و مدرن به تصویر کشیده شده است.
2- هیچ نماد و یا نشان مذهبی (مثلاً مسجد) در تهران وجود ندارد!
3- هیچ تصویری از رهبران و مقامات ایرانی در کل شهر دیده نمی شود! تنها روی تابلویی به زبان انگلیسی به نام احمدی نژاد اشاره شده است.
4- به جز بانک (که ساختمانی ساختگی است) هیچ ساختمان دولتی در ایران وجود ندارد!
5- ایرانی ها بر خلاف کلیشه های مرسوم، همه بدون ریش و سبیل ترسیم شده اند.
6- همه راه ها در تهران به بانک شهری ختم می شوند!
7- تهران شهری خالی از سکنه است و هیچ شهروندی در آن زندگی نمی کند.
8- در تهران نوشته های عربی زیادی وجود دارد!
9- در کنار ساختمان بانک شهری، تعداد زیادی پرچم کشور عراق مشاهده می شوند.
برای این که بدانید چرا تهران در روایت آمریکایی بدین شکل طراحی شده، لازم است تا انتها این مقاله را دنبال نمایید.

ادامه داستان...
در سکانس بعدی، می بینیم که نیروهای PLR به سبک نیروهای القاعده، میلر (راننده تانک آمریکایی) را جلوی دوربین ها نشانده و در حال تهیه فیلم از وی هستند. در همین زمان البشیر و سلیمان هم جلوی دوربین ظاهر شده و البشیر به خواست سلیمان پیامی به آمریکایی ها می دهد. او در پیام خود اینگونه صحبت می کند:
"شرم آوره، شما برای کشتن ما به این کشور اومدید، اونوقت هنوز ما رو تروریست خطاب می کنید؟
ما فقط تلاش می کنیم تا از مردم و کشورمون دفاع کنیم. حالا این هزینه ایه که شما باید پرداخت کنید..."
و بلافاصله سلیمان در جلوی دوربین با چاقو گلوی گروگان آمریکایی را می برد و او را به قتل می رساند.
در این بخش از داستان، سازندگان بازی تلاش کرده اند تا گروه PLR را گروهی شبیه به القاعده نمایش دهند. دشمنی آشنا برای آمریکایی ها که سال ها به بهانه مبارزه با تحرکات تروریستی آن ها خاک افغانستان را به اشغال خود درآورده اند.
اکنون با توجه به بروز رفتاری مشابه از گروه PLR و افشای دستیابی آن ها به بمب اتم، این دشمن جدید به مراتب خطرناک تر از القاعده معرفی می شود و مبارزه با آن ها از هر زمانی ضروری تر به نظر می رسد.
همچنین سازندگان بازی با زیرکی تمام مقدمات لازم برای درگیری عاطفی بازیکن ها با گروگان آمریکایی را از چندین سکانس جلوتر فراهم می کنند تا صحنه قتل فجیع او، تأثیر لازم را در آن ها ایجاد نماید.
در صحنه ای که تانک ها به سمت تهران در حال حرکت هستند، میلر (راننده تانک) را در حال نگاه کردن به یک دایناسور اسباب بازی می بینیم. ظاهراً این اسباب بازی را فرزند میلر برای او فرستاده. بازیکن با دیدن این صحنه متوجه رابطه عاطفی میلر با فرزندش می شود و صحنه قتل فجیع او حس تنفر شدیدی را نسبت به ایرانی ها در بازیکن ایجاد می کند.



زیرا سیاستمداران آمریکایی برای تشویق مردم خود به جنگ، نیاز مبرمی به ایجاد حس تنفر از ایرانی ها دارند و این بازی می تواند تا حدی راه را برای رسیدن به این منظور هموار نماید.
نکته قابل توجه دیگر، صحبت های البشیر جلوی دوربین است. او که در این بازی به عنوان رهبر گروه شبه نظامی و تروریست PLR معرفی می شود و با کودتا حکومت ایران را در دست می گیرد، جلوی دوربین با آمریکایی ها به گونه ای صحبت می کند که به نظر می رسد او یکی از مقامات رسمی ایران است و از مواضع به حق کشورش دفاع می کند.
به این جمله توجه کنید:
"شرم آوره، شما برای کشتن ما به این کشور اومدید، اونوقت هنوز ما رو تروریست خطاب می کنید؟"
در این جمله به نظر می رسد که البشیر از حمله آمریکایی ها به تهران غافلگیر شده و از استفاده واژه تروریست برای گروه خود (یا شاید کشور خود) متعجب شده است. به همین دلیل او رفتار آمریکایی ها را شرم آور توصیف کرده و آن ها را تروریست معرفی می کند.
سپس در ادامه او عملیات نظامی افرادش را حق طبیعی برای دفاع از مردم و سرزمینش می داند و آمریکایی ها را به خاطر این تجاوز سخت مجازات می کند:
"ما فقط تلاش می کنیم تا از مردم و کشورمون دفاع کنیم. حالا این هزینه ایه که شما باید پرداخت کنید."
سازندگان بازی با قرار دادن چنین حرف هایی در دهان البشیر، قصد دارند تا رفتار مقامات ایرانی [البشیر به عنوان نماینده ای از مقامات ایرانی] را در مجامع بین المللی، رفتاری دوگانه جلوه داده و ضمن محکوم کردن آن ها به حمایت از عملیات تروریستی، توجیه اینگونه رفتارها از نگاه آن ها را دفاع از مردم و کشورشان و حقی طبیعی بیان کنند!

ادامه داستان...
پس از ماجرای قتل میلر توسط سلیمان، بلک برن و افرادش طی عملیاتی ضربتی به مقر البشیر حمله ور می شوند و طی کشمکشی خونین، در اثر حادثه ای رانندگی موفق به دستگیری وی می شوند. البشیر که در اثر این تصادف به شدت آسیب دیده، در واپسین لحظات زندگی خود به بلک برن اعتراف می کند که او به توصیه سلیمان و برای افزایش نفوذ و قدرتش اقدام به خرید بمب های اتمی کرده، اما سلیمان او را فریب داده و با ربودن دو تا از بمب ها قصد انجام عملیات تروریستی را دارد.
درواقع سلیمان با زیرکی پای خود را از معامله بمب های اتمی بیرون کشیده و با استفاده از پول و قدرت البشیر، بمب ها را بدون دردسر به دست آورده است.
در اثر جراحات شدید، البشیر کشته می شود و بلک برن نمی تواند اطلاعات لازم برای یافتن مکان دو بمب دیگر را بدست آورد. اما در همین بین بلک برن با دستیابی به گوشی تلفن همراه البشیر متوجه می شود که او با یک دلال سلاح روسی به نام امیرکافروف (Amir Kaffarov) (7) که در ویلایی در شمال ایران مستقر شده مبادلاتی داشته است. از این رو او به همراه تیمی مجرب، برای دستگیری کافروف عازم شمال ایران می شود.
نکات مهم این بخش از بازی:
اول این که معلوم شد سلیمان به PLR ارتباطی ندارد و فقط از این گروه برای رسیدن به اهدافش استفاده می کرده.
دوم این که البشیر برای تثبیت موقعیت خود، به بمب اتم نیاز دارد. [باز هم توجه به این نکته لازم است که البشیر به عنوان نماینده ای از سران کشور ایران در این بازی تصویر شده است]
و سوم این که بمب اتم توسط فردی روس [دشمن سنتی آمریکا] به ایران داده شده است. حال با دقت به نام این فرد توجه کنید: کافروف. به نظر شما این نام معادل نام کدامیک از سیاستمداران روسیه است؟
بله، درست متوجه شده اید. این نام شباهت زیادی به نام سرگئی لاوروف، وزیر امورخارجه کنونی روسیه دارد.

7- سرگئی لاوروف  (Sergey Lavrov)
سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه کنونی فدراسیون روسیه است. لاوروف دیپلمات شوروی، و سفیر روسیه در سازمان ملل متحد از ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۴ نیز بوده ‌است.
وی در ۱۹۸۱ به‌عنوان مشاور ارشد مأموریت اتحاد جماهیر شوروی به سازمان ملل متحد رفت و تا ۱۹۸۸ در همان سمت باقی ماند. او پس از ترک سازمان ملل و کار در وزارت خارجه تا ۱۹۹۴ به سازمان ملل بازگشت و به ‌عنوان سفیر روسیه در همانجا کار کرد. لاوروف رئیس شورای امنیت سازمان ملل در دسامبر ۱۹۹۵، ژوئن ۱۹۹۷، ژوئیه ۱۹۹۸، اکتبر ۱۹۹۹، دسامبر ۲۰۰۰، آوریل ۲۰۰۲ و ژوئن ۲۰۰۳ بوده‌ است.
در 9 مارس ۲۰۰۴، ولادیمیر پوتین لاوروف را به مقام وزارت امور خارجه منصوب کرد. وی فردی است که قرارداد ساخت نیروگاه اتمی بوشهر را با ایران امضاء کرد.



ادامه داستان...
طبق اطلاعات بدست آمده از تلفن همراه البشیر، بلک برن و افرادش برای دستگیری کافروف به شمال ایران می روند. در سوی دیگر، روس ها که متوجه پی بردن آمریکایی ها به رابطه روس ها با گروه PLR شده اند، تعدادی از نیروهای ویژه را به همراه یکی از مأموران ارشد خود به نام دیما عازم ویلای کافروف می کنند تا مانع دستیابی آمریکایی ها به وی شوند.
سرانجام دیما موفق می شود خود را زودتر از بلک برن و گروهش به کافروف برساند. طی یک کشمکش شدید، دیما کافروف را بازداشت کرده و پس از گرفتن اعترافاتی از وی، او را به قتل می رساند. تازه اینجاست که بلک برن و گروهش به ویلای کافروف می رسند.
نکات مهم این بخش:
چرا روس ها پس از اطلاع از لو رفتن رابطه PLR با یک دلال روس، نیروهای ویژه خود را برای جلوگیری از تخلیه اطلاعاتی کافروف عازم ایران می کنند؟ اینگونه رفتار، تنها می تواند یک توجیه داشته باشد، این که دولت روسیه پشت پرده فروش سلاح های هسته ای به PLR (ایران) قرار دارد و حالا برای جلوگیری از افشای این موضوع سعی در حذف واسطه خود دارد.

ادامه داستان...
بلک برن در ویلای کافروف با دیما مواجه می شود و دیما به او توضیح می دهد که کافروف اعتراف کرده که سلیمان قصد دارد 2 بمب اتم سرقت شده را در شهرهای پاریس و میدان تایمز نیویورک منفجر کند. دیما پیشنهاد می کند که برای جلوگیری از بروز جنگ میان دو کشور (روسیه و آمریکا) از انتقال این اخبار به سیاستمداران خودداری کنند و خودشان اوضاع را سر و سامان دهند.
بلک برن با توجه به مدارکی که از بانک شهری بدست آورده بود و با توجه به صحبت های البشیر، صحبت های دیما را می پذیرد و آماده همکاری با وی می شود. در همین زمان، فرمانده بلک برن فرا می رسد و بلک برن برای جلوگیری از دستگیری دیما و متشنج شدن اوضاع، به ناچار به فرمانده خود شلیک می کند. این بخش به صورت گیم پلی، توسط کاربر انجام می شود.
نکات مهم این بخش:
کافروف اعتراف می کند که سلیمان قصد انفجار دو بمب در پاریس و نیویورک را دارد. این بدان معنی است که کافروف با سلیمان همدست بوده و از عملیات تروریستی او خبر داشته است.
دوم این که چرا دیما به عنوان یک مامور ویژه روس، سعی دارد جلوی عملیات سلیمان را بگیرد؟ شاید او قصد دارد با این کار دخالت روسیه در انتقال این بمب ها به پاریس و آمریکا را مخفی نگه دارد. اگر این موضوع صحت داشته باشد، باید فهمید که چرا او به بلک برن پیشنهاد می دهد که این موضوع را از سیاستمداران مخفی نگه دارد؟
نکته سوم درمورد موقعیتی است که بازیکن طی آن مجبور می شود به فرمانده ارشد خود شلیک نماید و او را از پای درآورد. آن هم به این بهانه که برای جلوگیری از جنگ و کشته شدن هزاران بیگناه، چنین رفتاری توجیه پذیر و لازم است!
این صحنه درواقع این پیام را در خود نهفته دارد که یک سرباز می تواند در لحظات خاص و به منظور نجات جان صدها نفر، از دستور فرمانده خود سرپیچی کرده و حتی به سمت او شلیک نماید. رفتاری که ترویج آن در میان سربازها می تواند به فاجعه ای بزرگ و مصیبت بار تبدیل شود، زیرا تعبیر از موقعیت خاص می تواند در میان افراد مختلف متفاوت باشد و اینجاست که زمینه هرج و مرج در ارتش شکل می گیرد. شاید این پیام بیشتر برای مخاطبان ایرانی باشد تا آمریکایی ها.

ادامه داستان...
پس از توافق پنهان میان دیما و بلک برن، دیما وارد پاریس می شود و طی عملیاتی گسترده تلاش می کند تا مانع انفجار بمب شود، اما علی رقم تلاش های وی، سلیمان بمب را در پاریس منفجر می کند و موجب کشته شدن 80 هزار شهروند پاریسی می شود.
پس از این واقعه، داستان به زمان حال بازمی گردد و دوباره بلک برن را درحال بازجویی می بینیم. اینبار اتهاماتی که علیه او مطرح می شود، علاوه بر دروغین دانستن ادعای احتمال وی مبنی بر وقوع عملیات تروریستی در نیویورک، اتهام کشتن مافوق را هم شامل می شود.
بلک برن مدعی می شود که سلیمان پشت تمام این وقایع قرار دارد، اما بازجوها اعلام می کنند که سلیمان نیروی نفوذی آن ها برای نزدیک شدن به البشیر بوده و امکان تروریست بودن وی منتفی است.
آن ها روس ها را عامل اصلی همه این وقایع می دانند و به بلک برن توضیح می دهند که چگونه فریب دیما را خورده و خود را گرفتار نموده است. اما بلک برن که همچنان بر عقیده خود استوار است، تصمیم می گیرد شخصا سلیمان را متوقف نموده و مانع انجام عملیات تروریستی در نیویورک شود.
او با همکاری دوستش مانتس، از بازداشتگاه می گریزد و طبق اطلاعاتی که بدست آورده، به سراغ قطار متروی دزدیده شده توسط تروریست ها می رود و پس از درگیری با تروریست ها، خودش را به سلیمان می رساند. سلیمان فرار می کند و تعقیب و گریز در خیابان های نیویورک ادامه می یابد، تا این که سرانجام بلک برن موفق می شود سلیمان را کشته و مانع انفجار بمب شود.
نکات مهم این بخش:
بازجوها (ماموران وزارت امنیت داخلی آمریکا) اعلام می کنند که سلیمان از افرادی نفوذی آن ها بوده و او را برای نزدیکی به البشیر عازم ایران کرده اند. در این صورت باز هم با تراژدی قربانی کردن افراد خودی مواجه می شویم. به یاد دارید که چه کسی میلر را سر برید؟  اگر سلیمان را مامور آمریکا بدانیم، چرا وی پس از سرقت بمب های اتمی آن ها را به آمریکا تحویل نداد؟ با توجه به مدارک موجود در بازی باید سلیمان را دشمن ایران، روسیه، فرانسه، آمریکا و به عبارت کلی تر دشمن کل دنیا بدانیم. به نظر شما سلیمان چه ملیتی دارد؟
نکته حائز اهمیت دیگر تاکید ماموران وزارت امنیت داخلی آمریکا به دست داشتن روسیه در عملیات تروریستی است. می بینید که آن ها هنوز هم عامل اصلی همه بدبختی های خود را کشور روسیه می دانند.
و نکته آخر این که باز هم خودسری بلک برن در این بازی (درگیری با نیروهای وزارت امنیت داخلی آمریکا و کشتن سلیمان) موضوعی تقدیر شده نشان داده می شود و او را به قهرمانی ملی تبدیل می کند.

شعبده آخر
حال که با روایت کامل داستان آشنا شدید، لازم است تا به سوالی مهم و اساسی پاسخ دهید؟
به نظر شما دشمن اصلی آمریکا در این بازی کدام کشور بود؟ عراق؟ ایران؟ روسیه؟ در طول بازی، کدام عملیات تروریستی توسط ایران انجام شد؟ گروه PLR چطور؟
برای پاسخ به این سوال ها توجه شما را به بخشی از تفسیر زیبای سایت American-hijacked.com در مورد بازی Battlefield 3 با نام
 Battlefield 3 video game conditioning America’s youth for another war for Israel (against Iran)?! جلب می کنم.
همانطور که در ابتدای مقاله هم اشاره شد، بازی با روایت داستان به صورتی پیکاسویی، موجب جدا افتادگی ذهن و انحراف تمرکز بازیکن از محتوای داستان می‌شود و به تبع در ذهن بازیکن یک "ناهماهنگی شناختی" ایجاد می‌کند. یعنی حمله به ایران، انفجار هسته‌ای در پاریس، و طبیعتا آغاز مخاصمات با روسیه، میلیون‌ها پسر جوان را در سرتاسر دنیا بدل به ماشین‌هایی خواهد کرد که در خود تمایلی قوی برای درگیر شدن در جنگی احساس می‌کنند که در آن، تصویرهای گنگ و مبهم ذهنیشان، نام ایران [Iran] و عراق [Iraq] را در هم ادغام و به عنوان دشمنی واحد معرفی خواهد کرد؛ به گونه‌ای که به تدریج باور خواهند کرد که آن ها همیشه در حال جنگ با ایران بوده‌اند؛ و از آن هولناک‌تر اینکه، این جنگ برای آن ها رنگ و بوی تفریح و خوش‌گذرانی خواهد داشت. در حقیقت، اگر شما مشغول این بازی شوید، یا حتی فقط ویدئو کلیپ‌های مربوط به عملیات‌ها را تماشا کنید، متوجه خواهید شد که آن ها چطور به آرامی و بی‌سر و صدا هر حمله جدید به ایران و وسعت گرفتن دامنه برخوردها را طوری به نمایش می‌گذارند که مرحله به مرحله، گسترش یافته و به تدریج آنقدر بزرگ و وخیم می‌شود که در نهایت به یک جنگ جهانی بدل می‌شود، به صورتی که انگار از همان ابتدا به همین شکل بوده و چنین وسعت نبردی در برابر این دشمنان، کاملا طبیعی و منطقی به نظر می‌رسد. در طرح این داستان، هیچگاه به چگونگی یا حتی مبدأیی بر شکل گیری روند مخاصمات اشاره نشده است؛ و در حقیقت، با این ترفند به بازیکن القا می‌شود که انگار ما [آمریکایی‌ها] در عمل و تا جایی که شما [بازیکن] می‌توانید به خاطر آورید، همواره در حال جنگ با ایران بوده‌ایم.
مختصر اینکه، اگر می‌خواهید تصویری از آغاز جنگ جهانی سوم داشته باشید، به درستی می‌توانید به قدرت پیشگویی این بازی اعتماد کنید. زیرا بازی‌های رایانه ای مورد تایید «مجتمع نظامی صنعتی»، تا به امروز همیشه به خوبی از عهده پیش‌بینی آینده برآمده‌اند.
نگارنده این مقاله در ادامه اینطور اظهار نظر می کند که:
وقتی منتظر ورود این بازی به بازار بودم، احساس می‌کردم که اتفاق شومی در شرف وقوع است، و حالا آگاهی از طرح کلی داستان، بیش از پیش به نگرانی‌هایم دامن می‌زند. نمی‌توانم تصور کنم که مردم ایران پس از تماشای میلیون‌ها آمریکایی که با شادی و لذت، در فضای مجازی سه‌بعدی حاصل از یک موتور گرافیکی نیرومند، در حال ویران کردن پایتخت باستانی‌شان هستند، چه احساسی نسبت به غرب پیدا خواهند کرد.

پایان



طبقه بندی: بازی، 
برچسب ها: بازی،  

  • شهر قشنگ
  • گوف
  • ضایعات