تبلیغات
رستاخیز بازی ها - اهداف بازی God of War قسمت دوم
تاریخ : سه شنبه 8 فروردین 1391 | 09:47 قبل از ظهر | نویسنده : یگان سابری اباعبدالله
در قسمت قبل خواندید که :

در ابتدای شکل گیری سلسه خدایان نسل سوم، زئوس تنها خدایی بود كه تسلیم‌ هوس‌های خویش نمی‌شد، اما به مرور این خدا به یکی از هوس بازترین خدایان یونان بدل شد که وصف داستان های عشقی او خود داستانی مفصل است.

و اینک ادامه ماجرا...




این الهه همیشه به صورت زنی جوان و زیبا با چهره و نگاهی جدی و سختگیر تصویر شده است. روی پیشانی او معمولا تاج زیبایی به سبک اشراف یونانی قرار دارد و جامه ای بلند تمام بدن او را می پوشاند. (درست برخلاف معمول رسم پوشش زنان یونان باستان که از لباس هایی با پوشش کم - در بالاتنه- استفاده می کردند). او همواره در یک دست عصایی جواهر نشان که فاخته ای کوچک روی آن نشسته بود داشت و در دست دیگرش اناری - که در یونان مظهر عشق زن و شوهری و تولید مثل بود - دیده می شد.
گیاه مورد علاقه هرا انار و زنبق، شهر مورد علاقه اش "آرگوس" و حیوانات مخصوص و مورد علاقه اش گاو ماده و طاووس بودند.
برخی از نمادهای هرا عبارتند از:

1- حیوانات: طاووس، عقاب، گاو، خرچنگ، حلزون (کلیه حیوانات سخت پوست)


2- گیاهان: سوسون سفید، خشخاش، درخت سرو، نارگیل، زنبق، رز سفید، درخت افرا و همه گل های سفید


3- عطرها: رز، زنبق و یاس


4- سنگ های گرانبها: نقره، مروارید، لعل، کهربا، الماس، طلای سفید و یاقوت کبود


5- رنگ ها: سفید، آبی سلطنتی، ارغوانی، سرخ، سبز تیره، نقره ای و خاکستری


طبق افسانه ها هرا بزرگترین دختر کرونوس و رئا و خواهر بزرگ زئوس بود. او نیز مانند دیگر خواهر و برادرهایش توسط پدر-کرونوس- بلعیده شده بود که به وسیله برادرش زئوس- از طریق خوراندن معجون و ایجاد حالت تهوع-  به زندگی بازگشت. طبق برخی روایات، زئوس شکم کرونوس را پاره می کند و با این کار برادر و خواهرهایش را نجات می دهد.

هنگامیکه زئوس با تیتان ها در جنگ بود، رئا پرورش هرا را به اوقیانوس "Ocean" - پدر همه رودخانه ها و تجسم آبی که در نظر مردمان آن زمان اطراف دنیا را فراگرفته بود- و تتیس "Tethys" - تجسم بارداری زنانه دریا بود از معاشقات اورانوس و گایا متولد شده و از جوانترین تایتان ها بود- سپرد و آن ها در جزیره "اوبه" به مراقبت از او پرداختند. او پس از رسیدن به سن بلوغ، طی یکسری اتفاقات، سرانجام با تشریفات خاصی به همسری برادرش زئوس درآمد. (شرح کامل این ازدواج در توضیح زئوس آمده است).
هرا به شدت زیبا بود و بسیار به زیبایی خویش اهمیت می‌داد. او هر سال به چشمه "کاناتوس" واقع در "نائوپلیا" می‌رفت و در آن تن می‌شست تا در آن آب شگفت‌انگیز، هر بار باکره‌ بودن خود را باز یابد. هومر درمورد زیبایی هرا اینطور می گوید که:
" او اندام سیمین و موزون خود را با روغن های خوشبو می آلود و عطر مخصوصی را که بلافاصله بوی خوش آن در المپ و در روی زمین می پیچید به خود می زد و جامه ای را که آتنا با استادی خدایی خود برایش دوخته بود با سنجاق های طلایی که روی سینه های برجسته اش نصب می شد بر تن می آراست و گوشواره های آراسته به سه گوهر درخشان از گوش می آویخت و نقابی بسیار لطیف، به سپیدی برف و به درخشندگی آفتاب، بر رو می افکند و به بزم خدایان می رفت."
از وصلت زئوس با هرا فرزندانی به نام های: "هفائیستوس" ( خدای صنعت) "ایلی تی" ( الهه وضع حمل ) "آرس" ( خدای جنگ ) و "هبه" ( الهه جوانی ) بدنیا آمدند. هرا پس از ازدواج، رسما با زئوس در امر خدایی شریک شد و در المپ حرمتی معادل حرمت زئوس پیدا کرد.
وی به دلیل زیبایی خیره کننده اش خواستگاران زیادی داشت اما همواره نسبت به شوهر خویش وفادار بود.

* هرا در بازی God of War

هرا یکی از مقتدرترین خدابانوان المپ محسوب می شد. او زنی زیرک بود و در پادشاهی زئوس شریک بود. خب، حالا که خود زئوس 360 درجه از جایگاه اصلیش به زیر کشیده شده است، پس طبیعی است که هرا هم به همین سرنوشت دچار شود. در این بازی هرا زنی دایم الخمر، دمدمی مزاج، فتنه گر و لذت پرست به تصویر کشیده شده است. او از جایگاه خود به شدت نزول کرده، طوریکه کریتوس حتی حاضر نمی شود به صحبت های او گوش دهد و سرانجام او را به پست ترین حالت ممکن ( شکستن گردن با یک دست) از بین می برد.

* پوسیدون (Poseidon)- نپتون (Neptnus) ملقب به خدای دریا

یکی از خدایان بزرگ المپ نشین که همچون زئوس و هرا فرزندکرونوس و رئا بود و برادر کوچک (هیدس بزرگترین برادر بود) زئوس به شمار می رفت. نام او ریشه مبهمی دارد و ظاهراً از لغات بسیار قدیم زبان رومی گرفته شده است.
پوسیدون پس از شکست کرونوس و تایتان ها توسط زئوس- پوسیدون هم در این نبرد برادر خود را یاری می داد- در یک قرعه کشی برای تقسیم جهان، حکومت بر دریاها را به دست آورد. او را خدای مطلق دریا می دانستند، ولی بعد ها حکومت بر تمام آب ها نیز به او سپرده شد (گرچه خدایانی وجود داشتند که بر رودها و چشمه ها حاکم بودند، اما طبق برخی روایات پوسیدون به عنوان خدای ارشد در مالکیت تمام آب های جهان شناخته می شد.). او خدای ملی "یونی" ها به شمار می رفت که نام "یونان" نیز از ایشان آمده است. دریانوردان و ماهیگیران از پرستندگان اصلی او به شمار می روند.
در بین خدایان، پوسیدون پس از زئوس قدرتمندترین خدا به شمار می رود و حتی هنگامی که قلمرو پوسیدون به دریاها منحصر شد، شخصیت خود را به عنوان خدای بزرگ حفظ کرد و در برابر زئوس آسمانی، تبدیل به زئوس دریایی شد (لقب دیگر او) و قدرتش را در سرتاسر کیهان مادی گسترش داد. او همانند زئوس خدایی المپ نشین است.
پوسیدون خدایی بسیار بدخلق بود و طبیعتی ستیزه جو و حریص داشت، به همین دلیل برای به دست آوردن شهرهای خدایان دیگر، با آن ها درگیر می شد. در هنگام ناراحتی و کج خلقی، با نیزه سه شاخ خود طوفان های مهیب و زلزله ایجاد می کرد و زمانی که خوشحال و سرحال بود، جزیره ها را پدید می آورد و به ماهیگیران و دریانوردان کمک می کرد.
- برخی اعتقاد دارند که بدخلقی و ستیزه جویی پوسیدون، خصایص اخلاقی ای بودند که بعدها به این خدا نسبت داده شد تا با این کار زئوس را لایق ترین خدا برای حکومت بر المپ معرفی کنند. پوسیدون را می توان نماد و تمثیلی از برادران سرکوب شده شاهان دانست. برادرانی که درواقع حکومت به آن ها تعلق داشته و برادر کوچکتر با زیرکی آن را به دست آورده است. معمولا این افراد دارای خلقی تند و رفتاری عصبی هستند و همواره سعی در ایجاد اخلال در کار شاه دارند.
نیزه سه شاخ پوسیدون را سایکلاپ ها (Cyclopes) - غول های یک چشم که سه نفر بودند و نماد رعد، برق و صاعقه به شمار می آمدند. این غول ها، نخستین آهنگران بودند- برای او ساخته بودند.  این نیزه جادویی قدرت های زیادی داشت که می توان از مهترین آن ها به ایجاد رگبارهای توأم با رعد، جابجایی صخره های بزرگ، ایجاد زلزله و جاری ساختن چشمه های متعدد اشاره کرد. هم چنین در برخی روایات آمده که اسب را نیز او با ضربه نیزه سه سرش آفریده است. نیزه سه شاخ این خدا کنایه از این نکته است که هرکه بر دریاها تسلط یافت بر عالم مسلط است.
معمولا از لحاظ ظاهری پوسیدون را همانند خدای خدایان تصور می کنند. او همانند زئوس، هیکلی قوی با موها و ریشی انبوه و سفید داشت (توجه داشته باشید که برخی روایات این سه برادر را زال می دانند) و همیشه عصای سه شاخه بلندی در دست می گرفت که مظهر اقتدار و خدایی او به شمار می رفت و بر ارابه ای از جنس صدف های دریایی سوار بود که با حیوانات عجیبی که نیمی از بدنشان اسب و نیم دیگرش مار بود (شاید منظور از این حیوان عجیب اسب آبی باشد)، کشیده می شد. البته در برخی روایات این ارابه توسط چهار اسب نر سفید که به سرعت باد حرکت می کردند، کشیده می شد.
در برخی افسانه ها، او را خدایی ترکیبی از انسان و ماهی و یا انسان و اختاپوس به تصویر می کشند که از کمر به پایین دارای کالبدی ماهی شکل یا اختاپوس شکل است. باید یادآور شد که چنین تصویری درمورد پوسیدون کاملا اشتباه است. ظاهرا این تصور از آنجا که این خدا را مالک و خدای دریا ها می دانند نشات گرفته است، درحالیکه محل زندگی این خدا در المپ بوده و مانند زئوس، ظاهر و کالبدی کاملا انسانی دارد.
ماهی، دلفین، اسب و گاو نر حیوانات مورد علاقه (نماد) پوسیدون بودند و در بیشتر تصاویر، می توان یکی از این حیوانات را در کنار او مشاهده کرد.

* پوسیدون در بازی God of War

پوسیدون خدایی بود که زئوس دریاها (زمینی) لقب داشت و در اقتدار و قدرت، کمی از زئوس نداشت، اما شخصیت او در بازی به بدترین شکل ممکن طراحی شده بود. او خدایی ضعیف بود که با مخفی شدن در پوسته ای از جنس آب، خودش را مقتدر و بزرگ نشان می داد، حال آن که پس از خروج از این جوف، معلوم می شود که او موجودی ضعیف و آسیب پذیر است. کریتوس فانی، این خدای بلند مرتبه المپ را پس از یک گوشمالی جانانه، درحالیکه عاجزانه التماس می کند تا از کشتن او و زئوس!! صرفنظر کند به طرز فجیعی می کشد و جسدش را به دریا پرتاب می کند. به راستی چرا به یکباره خدایان المپ تا این حد زبون و آسیب پذیر شدند؟ آیا قدرت هایی که خدایان خلع شده (تایتان ها) به کریتوس اهدا کرده بودند، دلیل این همه قدرت و جسارت او شده بود یا اصل موضوع چیز دیگری است؟
 

* هیدس (Hades)- پلوتو (Pluto) ملقب به خدای مردگان


* دوزخ در اساطیر یونان:

در یونان قدیم دوزخ تنها اقامتگاه ارواح پس از مرگ بود، یعنی هر روحی پس از پایان دوران زندگانی زمینی خود بدانجا رهسپار می شد. در کتاب ایلیاد به "اولیس" گفته می شود که:

" دوزخ در آخر دنیا و آنسوی اقیانوس واقع است".

در آن زمان معتقد بودند که دنیا مسطح و ثابت است و از اطراف با رود بسیار عریضی به نام "اقیانوس" احاطه شده که سرزمین خشک و شوم دوزخ در آنطرف آن قرار دارد و در این سرزمین تاریک و سنگلاخ هیچ موجودی زندگی نمی تواند کرد، زیرا خورشید که از آن بسیار دور است نوری بدان نمی تاباند، و تنها گیاهان آن درختان بید و کاج های سیاه و علف های گور هستند.
اما بعدها در دوران شکوفایی یونان باستان، به عنوان مثال، جهان زیرین توسط "هومر" به طور دقیق وصف گردید:
"دروازه عریضی درست زیر زمین، آنجا که نور پایان می یابد، به داخل قلمرو ظلمانی و تاریک هیدس راه می یافت. ورودی این دروازه را سگ سه سری نگهبانی می کرد تا هیچ روحی نتواند از دست هیدس فرار کند. در داخل دوزخ رودهای زیرزمینی جاری هستند که عبارتند از "اکروس، "کوکوتس"، "فلگتوس" و "استیکس". برای عبور از آن ها ارواح باید بر زورقی نشینند که توسط "خارون" قایقران دوزخ ظاهر می شود و در آخر روح شخص مرده را از روی آب سیاه رود خانه "استیکس" عبور می دهد.
این رودخانه دور قلمرو مردگان جریان داشت و یونانیان شاعر پیشه و خیال پرداز آن را به صورت پری زیبایی تصور می کردند که "دختر اقیانوس" بود و خود را تسلیم یکی از دیوان به نام "پالاس" کرد و از او چهار فرزند بزاد که عبارت بودند از : "حسد"، "پیروزی"، " قدرت بدنی" و "خشونت". و به پاداش آن که وی هنگام عصیان دیوان جانب خدایان المپ را گرفت، خدایان مقرر داشته بودند که سوگند به این پری، پس از سوگند به سر زئوس، بزرگترین سوگند عالم خدایان باشد، و این رسمی بود که هیچوقت نقض نشد.
آنگاه "مینوس" دادرس مردگان حکم را می خواند و درستکاران به سمت راست می رفتند و از نهر "لته آ" که به صافی نقره بود، آب می نوشیدند و دردها و رنج های زمینی خود را فراموش می کردند. سپس به صورت اشباحی بدون وجود مادی، در "الیزیوم" سیر می کردند و می گشتند. در الیزیوم، بهار جاویدان حکمفرما بود.
گناهکاران برعکس، به سمت چپ و به عمق "تارتاروس" نزول می کردند، مکانی که آن را نهر آتش گدازنده و سوزانی احاطه کرده بود. در آنجا "ارینی ها" (Erinnyes ) – دختران ظلمت- بدکاران را شکنجه و عذاب می کردند و زندگی پر از رنج و شکنجه ای در انتظارشان بود."
در اساطیر یونان، هیدس را به عنوان فرمانروای دنیای مردگان و خدای دنیای زیرزمین می شناسند. لازم به ذکر است که در ابتدا منظور از دنیای مردگان، به طور خاص خود دوزخ بود که در آن ارواح گناهکار عذاب می دیدند و شکنجه می شدند. اما بعد ها قلمروی هیدس بست و گسترش یافت از حالت کلی دوزخ به سه منطقه کلی "الیزیوم" (Elysium) – بهشت- " مرغرازهای آسفودل" (The Asphodel Meadows) و "تارتاروس" (Tartarus) – تاریک ترین و عمیق ترین بخش جهنم که محل نگهداری تایتان ها بود – تقسیم بندی شد و حکومت هر یک از این بخش ها به یکی از معتمدان هیدس سپرده شد. به طور مثال، الزیوم را "پرسفونه"، ملکه دنیای مردگان اداره می کرد.

* فرمانروای دوزخ

هیدس، فرمانروای این قلمروی تاریک و ترسناک نیز یکی از فرزندان "کرونوس" و "رئا" بود – برادر بزرگ زئوس و پوسیدون – و در جنگ با تایتان ها و شکست آن ها سهم عمده ای داشت. در اولین شب نبرد خدایان علیه تایتان ها، هیدس با استفاده از کلاه ویژه خود، نامرئی شد و به کمپ تایتان ها رفت و همه سلاح های آن ها را نابود کرد. این جنگ که 10 سال طول کشید سرانجام به نفع خدایان نسل سوم پایان یافت.
پس از پایان نبرد و پیروزی خدایان، در یک قرعه‌کشی برای تقسیم جهان، بدترین سهم به هیدس رسید و مالکیت جهان زیرزمین یا دنیای مردگان را به دست آورد درصورتی که برادران او، زئوس و پوسیدون به ترتیب حکومت بر آسمان و دریا نصیبشان شد.
شاید در ابتدا اینطور به نظر برسد که بدترین سهم از تقسیم بندی جهان به هیدس رسید، حال اگر فرض را بر این تصور قرار دهیم، این سوال پیش می آید که چرا او این حکم را پذیرفت و نسبت به آن هیچ اعتراضی نداشت؟
با کمی تامل در این داستان می توان علت عدم اعتراض هیدس به این تقسیم بندی و قبول آن را اینطور تفسیر کرد که:
1- هیدس مطمئن بود که با گذشت زمان به تعداد افراد تحت فرمان او افزوده خواهد شد (با توجه به محدودیت عمر انسان ها و راهیابی آن ها به قلمروی هیدس) و پس از مدتی قلمرویی به اندازه زئوس- شاید هم بزرگتر- پیدا کند. به همین دلیل از آنجایی که رعایای هیدس را مردگان تشکیل می‌دادند، او به افراد و موجوداتی که موجب افزایش جمعیت سرزمینش می‌شدند بسیار علاقه داشت. "ارینی‌ها" یا خشم و ناامیدی، که کارشان تعقیب گناهکاران و سوق دادن آن‌ها به سمت خودکشی بود، جنگجویان، قاتلین و... جزو افراد مورد علاقه هیدس محسوب می شدند.
2- او مطمئن بود که هیچکس به قلمروی او طمع نخواهد کرد و برای فرامانروایی دنیای مردگان رقیبی نخواهد داشت.
در تاریخ اساطیر یونان، هیدس اولین خدایی بود که به هیچ وجه با امور مادی انسان ها سر و کار نداشت و با زندگی پس از مرگ آنان مرتبط بود.
قلمروی این خدا کاملا بر اساس تخیلات و باورهای مذهبی انسان ها به وجود آمده بود و به ظاهر جدای از روابط و قوانین دنیای مادی آن ها اداره می شد، اما با کمی دقت در این قوانین، باز هم می توان ریشه هایی از باورها و قوانین مادی بشری را در اداره دنیای مردگان نیز مشاهده کرد.

به عنوان نمونه این قوانین مادی می توان به داستان "خارون"‌ (Charon) اشاره کرد:

"خارون پسر "اربوس"‌ (تاریكی‌) و "نوكس"‌ (شب‌)، زورقبانی‌ بود كه‌ مردگان‌ را از رود "ستوكس"‌ می‌گذراند و به‌ نزد هادس‌ می‌برد. او برای‌ این‌ كار یك‌ "اوبولوس"‌ مزد می‌گرفت‌. به همین خاطر یونانیان‌ به‌ هنگام‌ دفن‌ مرده،‌ یك‌ "اوبولوس" (پول رایج یونان)‌ در دهانش‌ می‌گذاشتند تا به‌ خارون‌ بپردازد."
در این داستان به وضوح به نقش پول و کارگشایی آن حتی در دنیای مردگان اشاره شده است و مشخص می کند که چرا در برخی اقوام به همراه مردگان، اشیاء مختلف و پول را دفن می کردند. شاید بتوان علت راهیابی قوانین مادی به دنیای مردگان را محدود بودن تخیل انسان های آن دوران و کمی اطلاعات آن ها درمورد جهان پس از مرگ دانست.
ترس از مرگ و گنگی سرنوشت انسان پس از مرگ، نهایتا او را بر آن داشت تا دنیایی برای مردگان خلق کند و خدایی را حاکم بر این دنیا قرار دهد. شاید به این تصور که کار آن ها راهگشایی برای سروسامان بخشیدن به ارواح سرگردان مردگان باشد و یا حتی برای دلخوشی هم که شده ارواح را از سرگردانی خارج کند و برای آن ها عاقبتی- چه خوب و چه بد- درنظر بگیرند.
چنین طرز تفکری را می توان آغازی برای شکلگیری باور وجود عذاب و یا پاداش اعمال نیک و بد پس از مرگ دانست و آن را به نوعی به سرمنشاء پیدایش اخلاقیات تعبیر کرد.
هیدس در اصل خدای جهان مردگان بود، اما خدای مرگ نبود، "تاناتوس" (Thanatos ) الهه مرگ بود و وظیفه داشت که ارواح را از کالبد مادیشان خارج کرده و آن ها را راهی قلمروی هیدس کند.
نام هیدس به معنی "نامرئی" است و در روایت های باستانی اینطور گفته شده که هیچكس جرأت بر زبان آوردن آن را نداشت، زیرا هیدس این عنوان را طعنه ای بر خود می دانست و با شنیدن این نام به شدت خشمگین می شد. بنابراین اغلب او را به نام "پلوتو" به معنی "ثروتمند" یاد می كردند.
گاهی هم او را "دیس" می نامیدند كه در زبان لاتین باز هم به معنی "ثروتمند" است. او به دلیل حکومت بر دنیای زیرزمین، صاحب معادن و ثروت های زیرزمینی هم بود و خدای "پلوت" هم به‌ شمار می‌رفت.
هیدس در ابتدا جزو خدایان المپ نشین بود، اما بعدها به برای همیشه آنجا را ترک و به زیر زمین (دنیای مردگان) نقل مکان کرد. معمولا او فقط در مواردی خاص و ضروری قلمروی خود را ترک می کرد و به روی زمین یا المپ می رفت.
از نظر اخلاقی او را خدایی بی عاطفه، حریص و کینه جو توصیف می کردند که همیشه در حال تلاش برای افزایش افراد تحت فرمانش بود و برای این منظور از هرنوع جنگ و خونریزی و مرگ و میر حمایت می کرد. برخی او را عامل اصلی تحریک "آرس"- خدای جنگ- در ایجاد جنگ ها در میان آدمیان می دانند.
از لحاظ ظاهری، هیدس برخلاف دو برادر کوچکتر خود (زئوس و پوسیدون) بسیار لاغر اندام و نحیف بود و به خاطر زندگی طولانی در زیرزمین (دوری از تابش نور آفتاب)، پوستی رنگپریده و بی روح داشت و موها و ریش سفید رنگش بسیارکم پشت بودند.
هیدس روی تختی از جنس چوب درخت آبنوس می‌نشست (یونانیان باستان چوب درخت آبنوس را متعلق به خدای مردگان می دانستند و در هنگام اجرای مراسم خاکسپاری، برای خوشنودی او، چوپ آبنوس را مانند عود آتش می زدند) و عصایی از جنس طلای خالص (مردم یونان هیدس را خدای معادن و ثروت های زیرزمینی می دانستند، به همین دلیل در بارگاه و وسایل او مقدار زیادی از سنگ های قیمتی، فلزات گرانبها و جواهرات دیده می شود) را با خود حمل می‌کرد.
همچنین کلاه خود ویژه ای به نام Helm of Darkness داشت (عده ای آن را تاجی مرصع می دانند) که سایکلاپ‌ها به او هدیه داده بودند و می‌توانست به وسیله آن از نظر ها ناپدید شود (نام هیدس به معنی "نامرئی" از این کلاه گرفته شده است).
هیدس برای ترک قلمروی زیرزمینی خود از ارابه ای از جنس طلای خالص که مزین به جواهرات گرانبهایی بود استفاده می کرد و اسبان سیاه رنگ بی مرگی آن را می کشیدند و خود او شخصا هدایت آن را به عهده داشت.
گل نرگس، درخت سرو و آبنوس را متعلق به او می دانند. برخلاف سایر خدایان که هر یک از حیوانی به عنوان نماد استفاده می کردند، هیدس نماد حیوانی مشخصی نداشت و اکثر موجوداتی که به نوعی نماد او به شمار می رفتند، جانورانی افسانه ای و خونخوار بودند. از جمله معروفترین این نماد ها می توان به: "هارپی ها"، "نیمف ها" و" سربروس"، سگ دوست داشتنی او اشاره کرد.
سربروس، سگی سه‌سر (در برخی روایات شش سر) بود که نگهبانی در ورودی دنیای زیر زمین – دو راهی تارتاروس و الزیوم- را به عهده داشت، او با سخاوت به ارواح جدید اجازه ورود به دنیای مردگان را می‌داد اما به هیچ کس اجازه خروج نمی‌داد. بسیاری از پهلوانان اساطیری یونانی به دنیای زیرزمین فرستاده شدند تا از ارواح سوال بپرسند یا اینکه سعی کنند آن‌ها را آزاد کنند. گرچه هیدس به هیچ کس اجازه خارج شدن از قلمروی خود را نمی‌داد.

* هیدس در بازی God of War

دیدید که دامنه قدرت و عظمت این خدای المپ نشین تا چه حد وسیع بوده و مردم و خدایان به چه میزان از او حساب می بردند؟ حال بیایید این اقتدار و عظمت را با آنچه در بازی از او نمایش داده شد مقایسه کنید. کریتوس به راحتی و بدون هیچ زحمتی به قلمروی او وارد می شود، در مقاطعی سگ سه سر محبوب او (سربروس)، قایقران دوزخ (خارون) و همسر او (پرسفونه) را نابود می کند و سرانجام فرمانروای دوزخ (خدای عالم مردگان) را هم از پای در می آورد!!! بیایید کمی به این موضوع فکر کنیم که اگر خدای دنیای مردگان از بین برود چه بلایی سر ارواح می آید؟ نمونه این سوال برای سایر خدایان نیز صادق است. شاید پاسخ شما ایجاد هرج و مرج باشد، اما این ساده ترین پاسخ به این سوال پیچیده و مهم است. بهتر است برای فهمیدن جواب کمی صبور باشید و متن را تا انتها دنبال کنید.

* آتنا (Athena)، مینروا (Minerva) ملقب به الهه خرد/الهه جنگ

آتنا لقبی بود به معنی "آتنی" که در گذشته به دختر "زئوس" و "متیس" (عقل و خرد) داده بودند. او الهه ای بود که سرنوشتی شبیه به شش خدای ابتدایی داشت، با این تفاوت که پیش از تولد بلعیده شد. داستان از این قرار بود که"اورانوس" و"گایا" در یک پیشگویی مشترک به زئوس خبر دادند كه این دختر پس از تولد (یا به روایتی دیگر پس از تولد این دختر، پسری از متیس به دنیا خواهد آمد) به قدری از مادرش عقل و هوش به ارث خواهد برد که امپراتوری آسمان را از پدر خواهد گرفت.
زئوس از این پیشگویی ترسید و متیس را که فرزندی در رحم داشت بلعید. کمی بعد از بلعیدن او بود که زئوس در سر خود دردی شدید و تحمل ناپذیر احساس کرد و این درد نه روز و نه شب ادامه یافت، و حتی نیروی خدایی خود او نیز نتوانست آن را درمان کند. در این هنگام بود که هفائیستوس (آهنگر آسمانی- خدای صنعت)، به کمک او آمد و با ضربت تبری از جنس مفرغ، سرش (پیشانی) را شکافت و ناگهان از این شکاف آتنا، بیرون آمد و بلافاصله فریادی از پیروزی کشید. وی هنگام تولد زرهی درخشان بر تن و نیزه ای نوک تیز و زرین در دست داشت.

خدایان المپ همه به تعجب فرو رفتند. به قول هومر:


" فریاد فاتحانه این الهه آتشین نگاه، سراسر المپ را به لرزه افکند. زمین به خود لرزید و امواج دریا به تلاطم برخاستند."

داستان دیگری هم در مورد تولد آتنا گفته شده و اون اینکه، زئوس چنان از خرد متیس هراسان شده بود که وی را فریفت تا به شکل مگسی در آید و بعد او را بلعید. پس از مدتی دچار سر درد شدیدی شد. تایتان شفابخش، "پرومتیوس"، سر او را تبر شکافت و آتنا به صورت زنی کامل و سراپا پوشیده در زره و اسلحه از پیشانی زئوس خارج شد.

برخی نیز معتقدند كه زئوس بدون كمك زن یا همسر، آتنا را خلق كرد و آتنا را هیچ مادری نزاده بود.

آتنا با این که از عقل و خرد مادرش برخوردار بود، اما به پدر برتری نجست (گرچه یکبار او در توطئه ای به همراه هرا و پوسیدون علیه زئوس شرکت کرد) به همین خاطر فرزند محبوب زئوس به شمار می‌آمد و اجازه داشت تا از اسلحه مخصوص پدرش (آذرخش) استفاده کند. زئوس چنان به او علاقه داشت و نسبت به خودسری ها و خطاهای وی چنان اغماض و گذشت نشان می داد که حسد تمام خدایان دیگر را برانگیخت.

یک روز آرس (خدای جنگ)، به زئوس گفت:


" این دختری که تو به وجود آوردی، نه حس دارد، نه ترحم، نه قلب. هر کار دلش بخواهد می کند و تو هم بدو هیچ نمی گویی، درصورتیکه ما خدایان دیگر المپ را به اندک بهانه ای مورد بازخواست قرار می دهی و تنبیه می کنی. این که وضعش نمی شود."

شهر محبوب او آتن، درخت مورد علاقه اش زیتون و پرنده او جغد بودند.

*آتنا در بازی God of War

آتنا در بازی نقشی چند بعدی دارد. او از یک طرف طرفدار کریتوس (نماینده انسان ها) و در عین حال دشمن اوست، همینطور حامی خدایان و دشمن آن ها نیز به حساب می آید. او زنی قدرت طلب و موزی است که در نهایت به خاطر قرابانی کردن خود برای نجات جان زئوس!! به مقام جاودانگی می رسد (جالب است که خدایان در حالت عادی جاودانه نیستند!!!) اما در ادامه مشخص می شود که از ابتدا به دنبال تاج و تخت زئوس بوده و همه کارهای او نقشه ای برای رسیدن به این هدف بوده است. آتنا تنها خدابانویی است که به الگوی اساطیری خود کمی وفادار مانده است.

* هرمس‌ (Hermes) پیغامبر خدایان

پسر زئوس‌ و مایا است. او را پیك‌ زئوس‌، بخت‌آور، حامی‌ مسافران‌ و دزدان‌ و تجار و جوپانان‌، هدایت‌گر ارواح‌ به‌ سرزمین‌ مردگان‌، و خدای‌ باروری می دانستند‌. هرمس با كلاه‌ و كفش‌ بالدارش‌ می‌توانست‌ با سرعت‌ باد حركت‌ كند. ماجراهایش‌ همه‌ از دزدی‌ و كلاه‌برداری‌ است‌. زنان‌ متعدد در زندگیش‌ بودند، اما عشق‌ بزرگش‌ آفرودیته‌ بود، كه‌ هرمافرودیته‌ و كفالوس‌ را برایش‌ زاد. از دیگر فرزندانش‌ پان‌ است‌. در اساطیر رومیان‌ مطابق‌ است‌ با مركوریوست.

* هرمس در بازی God of War

در این بازی مقام هرمس از یک خدازاده (نیمه خدا) به برادر زئوس ارتقا یافته است! او بخش مهمی از تعادل دنیا را عهده دار است و مرگ او باعث از بین رفتن این تعادل می شود. هرمس هم از جمله نیمه خدایانی است که در این بازی به طور کامل تغییر یافته، اما برخلاف سایر خدایان موجود در این بازی که همگی تحقیر شده اند، مقامی بالا و جایگاهی خاص پیدا کرده است. حال شاید این سوال در ذهن شما ایجاد شود که چرا هرمس به چنین جایگاهی دست پیدا کرده است؟ برای پاسخ به این سوال باید به سراغ برخی مکاتب فکری برویم و ریشه این موضوع را در دیدگاه ها و نظریات آن ها پیدا کنیم:

* فراماسونری چیست؟

کلمه ی ماسون (Mason) یعنی بنّا، فراماسون (Freemason) یعنی بنّای آزاد. ماسونری یک تشکیلات منظم جهانی است که بر ارکان دولت های جهان و اکثر وجوه زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع، سلطه یافته است و بسیار هم آزادانه عمل می کند. کسی که عضو  فراماسونری است، ماسون یا فراماسون نامیده می شود. ساختمانی که مرکز  فعالیت ماسونهاست لژ نام دارد. یکی از بزرگترین اهداف گروه های ماسونی این است که زمینه را برای حکومت فردی از بین ماسون ها با عنوان نمادین ضد مسیح (Antichrist  = دجال)، یا به تعبیر  بعضی از گروه های ماسونی، فرعون جدید (New Pharaoh) آماده کنند. فراماسونری جمعیتی سرّی است که کسی به راحتی نمی تواند در حریم آن نفوذ کند و اگر هم راه یافت، مکلف است اسرار آن را مکتوم نگه دارد؛ اما با این وجود، کسانی توانستند به حریم آن نفوذ کنند و به اسناد و مدارک مهمی دست یابند و موفق به کشف  و  افشای اسرار آن ها شوند. همه این افراد متفق الرأی هستند که: «مسئله یک توطئه است که این توطئه از اواخر قرن هجدهم آغاز شده و تا به امروز هم با موفقیت تمام ادامه دارد و هدف نهائی آن ایجاد یک حکومت جهانی «شیطانی» است و برای پیاده کردن آن در سراسر عالم، به یک مبارزه وسیع و بی امان دست زده اند.» (وعده صادق، خادم الامام)

* مکتب هرمسی در میان مسیحیان، مسلمانان و یهودیان

یکی از نتایج مهمی که تلاقی تمدن های یونانی و مصری در اسکندریه به بار آورد، ایجاد مکتب خاصی بود که به نام هرمس شهرت یافت و اثر عمیقی از خود در علوم و فلسفه و ادیان ملل غرب آسیا و حوالی دریای مدیترانه به جای گذاشت. در قرون وسطی نام هرمس نزد مسیحیان و مسلمانان و همچنین یهودیان به عنوان بانی و موسس حکمت و علم تلقی می شد، و کتب و رسائل متعددی که به وی نسبت داده شده بود مورد مطالعه ی جمیع طالبان معرفت قرار می گرفت، تا حدی که تقریبا در هر رشته از علوم، اثری از تعلیمات خاص مکتب هرمسی دیده می شد.

* هویت هرمس

در قرون وسطی، هرمس همان طاط مصریان و اخنوخ یهودیان و هوشنگ ایرانیان قدیم و ادریس مسلمانان دانسته می شد و پیروان او در هر دیار و از هر مذهبی که بودند او را یک پیامبر آسمانی و مبشر اسرار الهی و علوم ملکوتی می دانستند. لکن قبل از امتزاج تمدن یونانی و مصری در اسکندریه و ایجاد مکتب خاص هرمسی، شخصیت هرمس و طاط از هم مجزا بود، بدین معنی که هرمس یکی از خدایان قدیم یونانی محسوب می شد و طاط یک اله مصری که مصریان از قدیم ترین اعصار با او آشنایی داشته و از او به عنوان یکی از مهم ترین نیروهای آسمانی یاد می کرده اند.

* هرمس در یونان و مصر

در افسانه های یونانی، هرمس به عنوان پسر زئوس و ماییا شناخته می شده و بعدا با مرکور یا عطارد رومیان یکی گردیده و از بدو امر علامت خاص او تیر عطارد بوده است. اولین اشاره به هرمس، به عنوان موسس مکتب هرمسی، در نامه ی مانتو به بطلمیوس دوم است که قبل از سال 250 ق م تالیف شده و در آن از هرمس به عنوان پسر آغاذادیمون (روح نیک) یاد شده است. البته قبل از این دوره، هرمس به عنوان یکی از شخصیت های اساطیری یونانی شهرت داشته و رابطه ی او با عطارد نیز همواره محفوظ بوده است. چنان که بعدا او را با مرکور که همان عطارد باشد یکی می دانستند. حتی گفتار بعضی که می گویند ادریس همان بودا است نیز در واقع مبتنی بر همین رابطه ی بین هرمس و عطارد است.
خدای مصر طاط یا تاهوتی در وهله ی اول یک خدای قمری به شمار می آمد و با نشان مشخص خود که یک لک لک بود شناخته می شد. معبد اصلی او در اونو یا خنومو در وسط مصر قرار داشت و یونانیان آن را هرمیپولیس می نامیدند. بعدا او به صورت خدای حکمت و طب و نوشتن و معماری درآمد و همیشه با جفت خود نهماهوت که همان طبیعت کلی و نیز حکمت (سوفیا) است ظهور می کرد. طاط همچنین «زبان» و «قلب» خداوند مطلق «را» (Ra) شمرده می شد بدین معنی که او همان کلام الهی و نیز صاحب ذکر مقدس بود که انسان را به وصال حقیقت نایل می ساخت. نیز طاط در نظر مصریان خدای اندازه گیری و سنجش و محاسب حرکت افلاک بوده و در افسانه ی اوسیریس ( Osiris) به صورت یک ساحر نیز جلوه کرده است.



ادامه دارد...




طبقه بندی: بازی، 
برچسب ها: ب، بازی،  

  • شهر قشنگ
  • گوف
  • ضایعات