تبلیغات
رستاخیز بازی ها - اهداف بازی God of War
تاریخ : سه شنبه 8 فروردین 1391 | 09:17 قبل از ظهر | نویسنده : یگان سابری اباعبدالله
بازی God of War یکی از جنجالی ترین بازی های رایانه ای است که سوژه آن حول محور اساطیر یونان در گردش است و روایتی جدید از این اساطیر ارایه می دهد. اما در پس این داستان جدید نکات مهم و ظریف زیادی نهفته است که از سه منظر اساطیری، روانشناختی و مذهبی قابل بررسی هستند.
سری بازی های God of War با محوریت قرار دادن اساطیر یونان و ماجرای رویارویی یک انسان با خدایان، پایه گذار سبکی در بازی های رایانه ای بود که می توان آن را "خداکشی" یا "ارتداد" نام نهاد. در این سری از بازی ها برای نخستین بار یک انسان فانی به جایگاه خدایی دست پیدا می کند و موفق به نابودی سایر خدایان می گردد. به نظر می رسد که این بازی ورای تمام جذابیت های داستانی و تصویری، پیام های زیادی در خود جای داده باشد. در ادامه به بررسی این پیام ها می پردازم:



* کریتوس در اساطیر
بهتر است پیش از شروع بحث کمی راجع به شخصیت کریتوس و نقش اساطیری او صحبت کنیم و ببینیم که اصلا چنین شخصیتی در اساطیر یونان وجود داشته یا نه؟
اگر در اساطیر یونان به جستجو بپردازیم، به شخصیتی به نام کریتوس برخورد خواهیم کرد که با شخصیت درون بازی تفاوت های فاحش و چشمگیری دارد. این شخصیت که اشارات کوچکی از او در اساطیر دیده می شود، به عنوان مشاور دست راست زئوس معرفی شده است. او شخصیتی نیمه خدایی دارد و در علم و دانش سرآمد همه المپیان (به غیر از زئوس) و زمینیان است. کریتوس اساطیری موجودی آرام و صلح طلب است که حتی در چندین مورد خدایان را از جنگ و خونریزی بر حذر می دارد!
اما شخصیت کریتوس در بازی God of War با نمونه اساطیری خود تفاوت های فاحشی دارد و دچار استحاله ای اساسی شده است.
او شخصیتی خونخوار، بی رحم، خود رای و سرکش معرفی می شود که از جنگ و خونریزی لذت می برد و در مقابل فرمان خدایان می ایستد. کریتوس به عنوان نماینده انسان ها، تا جایی پیش می رود که به مقام خدایی ارتقاء می یابد و سرانجام در اثر یک اختلاف، از مقام خدایی خلع و در نهایت موفق به نابودی حکومت خدایان و از بین بردن تمامی آن ها می شود.
حال با توجه به این تغییر فاحش، این سوال مطرح می شود که کریتوس درون بازی کیست و از کجا آمده است؟ برای پاسخ به این سوال بهتر است به داستان زیر توجه کنید:


* شباهتی عجیب، اما قابل تامل!

برای پیدا کردن منشاء پیدایش شخصیت کریتوس درون بازی، لازم است تا کمی با تفکرات و عقاید خالق آن آشنا شویم. با توجه به اینکه دیوید جفی (نویسنده و کارگردان بازی) یک یهودی متعصب است، به همین دلیل بهتر است جستجویی در کتاب های مقدس یهودیان داشته باشیم. پس از یک بررسی دقیق در کتب عهد عتیق به مورد جالبی برخورد کردم که بهتر است شما هم آن را مطالعه کنید و خودتان درمورد آن قضاوت نمایید:
متن زیر از کتاب داوران (یکی از کتب عهد عتیق) که حاوی 350 سال رویدادهای قبل از دوران سلطنتی قوم بنی اسرائیل است برداشت شده است.

* یفتاح جلعادی

یفتاح جلعادی، جنگجویی بسیار شجاع، و پسر زنی بدکاره بود. (این بخش از مشخصات یفتاح، به مشخصات کریتوس شباهت زیادی دارد. او همچون یفتاح مردی جنگجو و بسیار شجاع بود و هر دو از زنی بدکاره زاده شده بودند! توجه داشته باشید که در یونان باستان به زنان معشوقه زئوس هم بدکاره می گفتند.)
پدرش (که نامش جلعاد بود) از زن عقدی خود چندین پسر دیگر داشت. وقتی برادران ناتنی یفتاح بزرگ شدند، او را از شهر خود رانده، گفتند: "تو پسر زن دیگری هستی و از دارایی پدر ما هیچ سهمی نخواهی داشت."
پس یفتاح از نزد برادران خود گریخت و در سرزمین طوب ساکن شد. دیری نپایید که عده ای از افراد ولگرد دور او جمع شده، او را رهبر خود ساختند. (چنین اتفاقی برای کریتوس هم روی داده بود. او از طرف خدایان المپ و حتی هرکول- برادر هم رده خودش، مورد بی مهری قرار گرفته و ترد شده بود. خدایان با وجود این که کریتوس برادر آن ها بود از او به عنوان یک موجود حقیر، در جهت اهداف خود استفاده ابزاری می کردند.)
پس از مدتی عمونی ها با اسرائیلی ها وارد جنگ شدند. رهبران جلعاد به سرزمین طوب نزد یفتاح رفتند و از او خواهش کردند که بیاید و سپاه ایشان را در جنگ با عمونی ها رهبری کند. اما یفتاح به آن ها گفت: " شما آنقدر از من نفرت داشتید که مرا از خانه پدرم بیرون راندید. چرا حالا که در زحمت افتادید به سراغ من آمدید؟"
آن ها گفتند: " ما آمده ایم تو را همراه خود ببریم. اگر تو ما را در جنگ با عمونی ها یاری کنی، تو را فرامانروای جلعاد می کنیم."... (خدایان المپ نیز در چندین مورد از کریتوس درخواست کمک کردند و هربار با وعده هایی او را متقاعد به همکاری کردند)
سپس یفتاح این ماموریت را پذیرفت و مردم او را فرمانده لشگر و فرمانروای خود ساختند. یفتاح در ابتدا برای پادشاه عمون قاصدانی فرستاد و از او خواست قوم اسرائیل را به حال خود رها کند و دلایل خود را در این رابطه بیان کرد. اما پادشاه عمون به این صحبت ها توجهی نکرد.
آنگاه روح خدا بر یفتاح قرار گرفت و او سپاه خود را از سرزمین های جلعاد و منسی عبور داد و از مصفه واقع در جلعاد گذشته، به جنگ سپاه عمون رفت. یفتاح نزد خداوند نذر کرده بود که اگر اسرائیلی ها را یاری کند تا عمونی ها را شکست دهند، وقتی به سلامت به منزل بازگردد، هرچه را که از در خانه اش به استقبال او بیاید به عنوان قربانی سوختنی به خداوند تقدیم کند. ( ماجرای درخواست کمک کریتوس از اریس و نذر او بی شباهت به این ماجرا نیست.)
پس یفتاح با عمونی ها وارد جنگ شد و خداوند او را پیروز گردانید. او آن ها را از عروعیر تا منیت که شامل بیست شهر بود و تا آبیل کرامیم با کشتار فراوان شکست داد.
هنگامی که یفتاح به خانه بازگشت، دختر وی، یعنی تنها فرزندش درحالیکه از شادی دف می زد و می رقصید به استقبال او آمد. یفتاح با دیدن دخترش از شدت ناراحتی جامه خود را چاک داد و فریاد زد: " آه دخترم! تو مرا غصه دار کردی، زیرا من به خداوند نذر کرده ام و نمی توانم نذرم را ادا نکنم"
... و یفتاح چنانکه نذر کرده بود عمل نمود... ( به صحنه کشته شدن خانواده کریتوس- همسر و دختر- به دست خود او و به دستور اریس توجه کنید. در این مورد هم می توان شباهت های ظریفی بین دو شخصیت مشاهده کرد.).
می بینید که شباهت این دو داستان به یکدیگر بسیار زیاد است، البته این تنها یک فرضیه است و ممکن است چنین رابطه ای اصلا وجود نداشته نباشد. اما از طرفی هم نمی توان از این موضوع به سادگی عبور کرد و آن را نادیده گرفت. به هر حال هر اثری ریشه در عقاید و ایدئولوژی شخصی خالق آن دارد و نمی توان آن را جدا از خالق تفسیر کرد.

* خدایان در اساطیر یونان


* منشاء پیدایش خدایان

شاید بتوان تولد اساطیر و به خصوص خدایان اساطیری را با تولد اولین بشر هم دوره دانست و رد پای آن ها را در آن دوران جستجو کرد. زمانی که بشر پا به عرصه وجود نهاد، با یک معضل بزرگ و اساسی مواجه گشت. سردرگمی و ناتوانی در برقراری ارتباط با محیط پیرامون، و عدم درک و توضیح مناسب برای تفسیر علت بسیاری از رویدادها، بزرگترین معضلاتی بودند که دغدغه ها و سوال های زیادی را در ذهن کنجکاو بشر نخستین ایجاد کردند.
او به تجربه مشاهده می کرد که خورشید در طول روز در آسمان قرار دارد و همه جا را روشن می کند، شب هنگام ماه جای خورشید را می گیرد و تاریکی قدرت دید او را محدود می کند. می دید که باران و برف از آسمان فرو می ریزند و سیل و زلزله زندگیش را به چالش می کشند. در سایه ترس از این عوامل، همیشه یک سوال اساسی در ذهن بشر وجود داشت و همواره به دنبال پاسخی برای آن می گشت؛ علت به وجود آمدن این اتفاقات چه بود؟ چه چیز یا چه کسی عامل نگهداری خورشید در آسمان، تاریکی شب، بارش برف و باران و... بود؟
بشر سال ها در پی یافتن پاسخی قانع کننده برای توضیح این امور بود و همواره با این گونه افکار دست و پنجه نرم می کرد تا اینکه ابداع کلمات، همچون شاه کلیدی به کمکش آمد و دریچه ای جادویی به فصلی نو از زندگیش گشود. حالا او می توانست از دغدغه هایش، ترس ها وشادی هایش و سوال های بی پاسخی که در ذهن داشت با همنوعانش گفتگو کند. در ورای همین گفتگوهای ساده بود که اولین کشف بشر نسبت به محیط پیرامونش به دست آمد؛ همه انسان ها دارای دغدغه و پرسش هایی مشترک بودند. بدین ترتیب اولین اجماع بشری پایه گذاری شد و در مجموعه ای از تفاهمات، به دنبال پاسخ سوال ها گشتند. در ابتدا تصمیم گرفته شد تا برای رضایت این عوامل تحدید کننده (سیل، زلزله، گرما، سرما و...) کاری کنند. اینگونه بود که پرستش خورشید، ماه، ستارگان، آتش و... در بین مردم رواج پیدا کرد. هرکس بسته به تجربه ترسناکی که از یکی از این عوامل طبیعی داشت، قدرت او را بالاتر از سایرین فرض می کرد و او را خدای مورد پرستش خود برمی گزید.
با گذشت زمان و بالارفتن ادراک طبیعی بشر و ایجاد قوانین مدنی و اجتماعی در بین آن ها، کم کم فکر وجود موجوداتی قدر قدرت و دستنیافتنی که صاحب همه چیز هستند و کنترل همه امور را در دست دارند (مالکیت یکی بر گروهی- چیزی شبیه به آنچه که در نظام اجتماعی بشر درحال شکل گیری بود) باعث شد تا مالکانی فرا بشری و قدرتمند برای هر یک از عوامل و عناصر طبیعی در نظر گرفته شود و به جای خود عوامل، آن ها مورد پرستش قرار گیرند.
چنین دیدگاهی سرانجام موجب خلق خدایان مختلف شد. خدایانی که هر یک مالکیت یکی از قدرت های ناشناخته بشر را در دست داشتند و بشر خودش را موظف کرده بود برای جلب رضایت و جلوگیری از خشم آن ها، در اوقاتی معین، هدایایی مشخص را به آن ها اهدا کند.
اینگونه بود که اولین بارقه های شکل گیری خدایان اساطیری در روی زمین شروع به درخشیدن کرد و به مرور خدایان پا به عرصه ظهور گذاشتند. آن ها مالکان خورشید، ماه، ستارگان، آتش و... شدند مردم و به دلیل ترس و یا علاقه ای که به آن ها داشتند شروع به پرستش، آن ها کردند.
با گذشت زمان، این خدایان اساطیری اولیه که قرار بود پاسخگو و علت و معلول تمام ترس ها و مجهولات بشر باشند، تبدیل به مالکان سرنوشت آن ها شدند و کنترل کلیه امور را در دست گرفتند. به طبع با توجه به پیدایش نیاز های جدید (مجهولات بی پاسخ جدید) تعداد این خدایان رو به افزایش گذاشتند و کم کم سلسله خدایان شکل گرفت و به مرور قلمروی آن ها گسترش پیدا کرد.
بعدها با جدا شدن اقوام مختلف از یکدیگر و تشکیل کشورها، این خدایان نیز در گروه های مختلف از هم جدا شدند و همراه با هر قومی به سرزمینی کوچ کردند و رنگ و لعابی بومی به خود گرفتند و در نهایت ماجرای خدایان اساطیری آغاز شد.
بدین ترتیب بود كه در نگاه و تخیل انسان اسطوره‌ساز، چهره‌هایی قدرقدرت ظهور كردند كه پا در زمین داشتند و سر بر آسمان می‌ساییدند. خدایانی كه چون تبعیدیان، محکوم به زندگی زمینی بودند و رسالتی گران بر دوش هایشان سنگینی می‌كرد و با وجود قدرت های شگرفی که داشتند، چهره‌های انسانی‌شان، آن ها را محبوس و اسیر زمین می‌ساخت. ( مانند خدایان یونان باستان).
البته لازم به ذکر است که خدایان یونانی در ابتدا ظاهری انسانی نداشتند و فقط قدرت هایی مافوق بشری بودند. اما بعد ها، هومر با اهداف خاصی به آن ها کالبدی مادی بخشید و خدایان مافوق بشری را تا حد عادی ترین بشر فانی نزول داد.

* تقسیم قدرت میان خدایان یونان

در میان خدایان یونان مرزهای قدرت و مسئولیت‌ها تقسیم شده و مشخص است. هر خدائی در مورد مسائل مربوط به بخش خود اختیار تام دارد. حتی دخالت رئیس خدایان، زئوس نیز در امور مربوط به دیگران حد معینی دارد. درواقع خود زئوس همه كاره و هیچ كاره است. او نیز در بخش معینی مسئولیت خود را داراست. زئوس حاكم جهان و خدای آسمان است. در میان ابرها، رعد، برق، طوفان و باران ظاهر می شود. بهمین جهت ستایش از او نیز بر فراز قله‌ها كه نزدیك تر به آسمان‌ها هستند انجام می‌گیرد. او سرنوشت انسان‌ها را در ترازوی سرنوشت سبك و سنگین می كند. او بر نظم اجتماعی انسان‌ها نظارت دارد و زوجات، خانواده‌ها، دولت، سوگند و حفظ حقوق میهمانان را مراقب است. برخلاف آنچه كه در غالب ادیان دیگر به خدا نسبت داده می شود، اصل عاری بودن از خطا و به همین جهت مبری بودن از هرگونه مسئولیت در میان خدایان یونان وجود ندارد. خدایان یونان نیز مانند انسان‌ها گرفتار احساسات، عواطف و خواسته‌های خویشند.
زئوس نیز گاه و بیگاه دچار خطا می شود. او خود قانون مقدس خانواده را زیر پا می‌گذارد و برای همسر خود انگیزه حسادت ایجاد می‌كند. تعداد فرزندانی كه الهه‌ها (خدایان زن) و انسان‌ها به او هدیه كرده اند از شمار خارج است.
چون برای خدایان نیز احتمال ارتكاب خطا وجود دارد، زمینه پیروی انسان‌ها به مراتب كمتر از موقعی است كه خدایان مظهر كمال و عاری از كوچكترین خطا و مسئولیت‌ها تلقی شوند. انسان‌ها بخود اجازه می دهند اعمال خدایان را نیز مورد بازرسی و بررسی قرار دهند و درمورد درست یا نادرست بودن این اعمال نظر خود را داشته باشند ولی در هر صورت احترام خدایان باید حفظ شود.


* روابط میان خدایان

قوانین هم در مورد خدایان و هم در مورد انسان‌ها صادقند. برای مثال هرا كه حافظ قوانین مقدس خانواده است هم بر كار انسان‌ها و هم بر كار خدایان نظاره دارد. اگر خدائی دچار خطا شود مجازات می شود و اگر این خطا بزرگ باشد خدای مزبور از خدایی خلع و به نیم خدا تبدیل می شود.
زئوس علی رغم برتری اش بر دیگر خدایان، قادر مطلق نیست. تعظیم و بله قربان گوئی در میان خدایان وجود ندارد و در افسانه‌های یونان به چشم نمی‌خورد.
در میان خدایان یونان دموكراسی حاكم بود. دوازده خدای المپ جلسات بحث و مشاوره و تصمیم گیری دارند. در این جلسات هر خدا دارای یك رای است. اموری كه مربوط به همه خدایان است در مجلس خدایان طرح و پس از بحث و مشاوره در مورد آن قضاوت و تصمیم گیری می شود. تصمیمات مربوط به مجازات‌های شدید خدایان به این جلسات مربوط می‌شد. در آئین یونانیان بر خلاف آیین‌های دیگر خوبی كامل در یكطرف و بدی كامل در طرف دیگر (خدا و شیطان – اهورامزدا و اهریمن) – دوآلیسم تفكر وجود نداشت. خوبی وبدی هر دو باهم بروز می‌كردند و یك شخص معمولا درستكار می توانست در موارد متعددی نیز دچار اشتباه گردد. این مساله كه در زندگی انسان كشیدن مرز روشن میان خوبی‌ها و بدی‌ها غالبا بسیار مشكل است در فلسفه این اسطوره ها كاملا منعكس است.
خدایان یونان بسیار زمینی بودند و انسان‌ها خود را با آن ها سر بسر می‌دانستند و "فاصله" خدایان المپ با انسان‌ها به "فاصله" خدایان با مردم در ادیان دیگر نبود. حتی یك خدا در جنگ مستقیما به نفع گروهی از انسان‌ها علیه دیگران شركت می‌كرد و بی طرفی یک خدا درمورد بندگان را رعایت نمی کرد. همچنین یك انسان می توانست با خدائی رابطه زناشوئی بر قرار سازد. از ازدواج یك خدا و یك انسان یك نیم خدا بدنیا می‌آمد كه عمر جاودانه داشت. این خدایان همانند انسان ها نیازهای جسمی و مادی بسیاری داشتند و در خیلی از موارد این نیازها موجب سرخوردگی، انزوا و حتی رسوایی آن ها می شد.


* خدایان اساطیری یونان

خدایان باستانی یونان به سه دسته اصلی و کلی تقسیم می شدند:

1-    نسل اول خدایان

2-    نسل دوم خدایان (تایتان ها- غول ها)
3-    نسل سوم خدایان (المپ نشینان و سایر خدایان مرتبط )
 

* نسل اول خدایان

عده ای بر این باور هستند که این خدایان (نسل اول و دوم) در ابتدا به شکل کنونی و به این گستردگی وجود نداشتند و کم کم با گذشت زمان و بالارفتن درک مردم نسبت به محیط پیرامون خود و درک برخی مفاهیم عالی، این دو گروه از خدایان به شکل کنونی تکمیل و گسترش پیدا کرده اند. به عنوان شاهد هم می توان به تعدادی از مجسمه های یافت شده در معبد هرا که در سال 1930 کشف شدند، اشاره کرد. یکی از این مجسمه ها مربوط است به ازدواج مقدس زئوس و هرا که بنا به تشخیص باستانشناسان زمان ساخت آن به سده ششم برمی گردد، یعنی زمانی که هنوز زئوس بر پدر خود غلبه نیافته بود. با این حال می بینیم که مراسم ازدواج او با هرا، که در تمام داستان ها به زمان پس از پیروزی وی بر کرونوس تعلق دارد، خیلی زودتر از این اتفاق روایت شده بوده و مردم سال ها قبل این واقعه را جشن می گرفتند.

اما در اساطیر آمده است: ابتدا خلاء یا خائوس (chaos) بود که آفرینش جهان از او بود. از خلاء، زمین یا گایا (Gaia) پدید آمد. سپس دنیای زیرین یا تارتاروس (Tartarus) که در ضمن نام یکی از خدایان است و شهوت یا اروس (Eros) هم از خلاء متولد شدند. تاریکی یا اربوس (Erebos) و شب یا نیخ (Nyx) هم از خلاء پدید آمدند اما از ازدواج آن ها روز یا هامرا (Hemera) و روشنایی یا آیتر (Aither) زائیده شد. از زمین یا گایا سه خدا زاییده شدند : آسمان یا اورانوس (Ouranos) ، دریا یا پونتوس (Pontus) و کوه ها یا اورئا (Ourea).

آسمان هر شب زمین را فرامی گرفت تا با آن هم آغوشی کند. از هم آغوشی زمین و آسمان یا همان گایا و اورانوس دوازه تایتان (Titans)، سه قول یک چشم (Cyclops) و سه غول صد ـ دست (Hekatonkheires) زاییده شدند. اینان نسل ابتدایی خدایان بودند.

* نسل دوم خدایان

اورانوس یا آسمان از فرزندانی که زمین یا همان گایا برایش بدنیا آورده بود تنفر داشت و همه آن ها را تارتاروس یا دنیای زیرین، در زیرین ترین قسمت زمین زندانی کرد. (این بخش داستان نمایشگر خصوصیت برخی از پادشاهان قدیم است که از ترس شورش فرزندان و از دست دادن تاج و تخت، آن ها را دور از چشم دیگران در مکان هایی پرت و تاریک زندانی می کردند و یا برای اطمینان خاطر می کشتند) این کار باعث شد تا گایا از اورانوس بسیار خشمگین شود و از تایتان ها یعنی فرزندان خود خواست تا انتقام  او را بگیرند. تنها کوچکترین تایتان یعنی کرونوس (Cronos) حاضر شد تا این عمل را به انجام برساند. گایا به فرزند خود یک داس فلزی داد تا اورانوس را اخته (Castration) کند. در هنگام شب کرونوس اورانوس را مقطوع النسل کرد و برای همیشه به حکومت او پایان داد. بدین ترتیب نسل دوم خدایان یعنی تایتان ها به سر کار آمدند. (نمادی از شورش فرزند کوچک علیه حکومت پدر و تصاحب غیرقانونی تاج و تخت او.)


* نسل سوم خدایان

کرونوس هنگامی که پس از پدر خود به سلطنت خدایان رسید حاضر نشد تایتان ها را از دنیای زیرین آزاد کند. اورانوس و گایا پدر و مادر او پیشگویی کردند که خود او هم بوسیله فرزند خود سرنگون خواهد شد. هنگامی که کرونوس با رئا (Rhea) ازدواج کرد از ازدواج آن ها به ترتیب هستیا (Hestia)، دمتر (Demeter)، پوسیدون (Poseidon)، هرا (Hera)، هیدس (Hades) و زئوس (Zeus) متولد شدند. کرونوس برای آنکه از پیشگویی مادر و پدر خود جلوگیری کند هر کدام از فرزندان خود را به محض تولد می بلعید. (اشاره مجدد به خصوصیت برخی از پادشاهان قدیم که از ترس شورش فرزندان و از دست دادن تاج و تخت، آن ها را دور از چشم دیگران در مکان هایی پرت و تاریک زندانی می کردند و یا برای اطمینان خاطر می کشتند.)
وقتی نوبت به تولد زئوس رسید، رئا از گایا و اورانوس کمک خواست تا فرزند او را از خورده شدن توسط کرونوس نجات دهند. رئا سنگ بزرگی را به کرونوس داد و او به خیال آنکه این سنگ زئوس است آن را بلعید. رئا فرزند خود زئوس را به جزیره کرت برد و آن را مخفیانه بزرگ کرد. هنگامی که زئوس بزرگ شد داروی تهوع آوری به کرونوس خوراند که باعث شد فرزندان خود را بالا بیاورد. در اینجا جنگی میان خدایان نسل سوم و تایتان ها- خدایان نسل دوم در گرفت تا چه کسی بتواند سلطنت جهان را بدست آورد. کرونوس شکست خورد و سلطنت جهان میان زئوس و برادران و خواهران او تقسیم شد. این جنگ ۱۰ سال طول کشید.(نمادی از شورش فرزند کوچک علیه حکومت پدر و تصاحب غیرقانونی تاج و تخت او.)


* کوه المپ

درباره كوه المپ و ارزش آن نزد یونانیان، فژیران در كتاب فرهنگ اساطیر یونان می نویسد:
"كوه المپ برفراز فلاتی غول آسا؛ پایگاهی فراز می آورد كه بیش از۹۰۰۰پا بلندا دارد. چكادهایش همانند آمفی تئاتر به گونه ای مدور است و ردیف فوقانی صخره كه از تخته سنگ های گرد و غول آسا تشكیل شده و توده های ابر آن را فرا می پوشد؛ همچون منزل گاه های غول آسایی به نظر می رسند كه برای آرامیدن موجودات فراطبیعی برساخته شده اند.
دریانوردی كه به خلیج سالونیكا میراند؛ وقتی برفراز خط آبی آسمان، به بخشی از كوه مرتفع المپ می نگریست حیرت می كرد و سرشار از ترس مذهبی می شد. همه جلوه های آن برای نمایاندن شكوه هیبت انگیز ایزدان؛ گویی به رقابت میپرداختند.
نگرنده در نگاه نخست؛ تردیدی نداشت كه المپ بلندترین كوه جهان بود. دریانورد تماشاگر المپ بر پاروهای خویش لمیده؛ اشعار هومر؛ شاعر باستانی را زمزمه می كرد كه در توصیف آن آورده است: - نه هرگز بادها آن را خواهند روبید و نه برف بر چكادش بوسه خواهد زد؛ هوایی دلكش گرداگردش را فراگیرد؛ زلالی سپید دربرگیردش و ایزدان چندان شادمانی کنند كه تا جاودان بپاید.
ایزدان گرد میزهای زرین می نشستند و از شهد و مائده آسمانی تناول می كردند و از بوی گوشت قربانی كه آدمیان به افتخار آنان در محراب ها می سوزاندند سرمست می شدند. حتی هنگامی كه زئوس آنان را در منزل گاه خویش واقع در راس چكاد المپ به گردهمایی و رایزنی فرا می خواند هبه ایزد زیبارو نیز شهد بر آنان می پراكند و جام های زرین را دست به دست می گرداند."
با توجه به چنین جایگاه رفیعی که این کوه در باور یونانیان داشت طبیعی است که خدایانی خاص که از همه محبوب تر و مقرب تر بودند در این کوه سکنی گزینند. به همین دلیل تنها 12 خدا صلاحیت لازم برای سکنی در این کوه مقدس را پیدا کردند. البته ابتدا تعداد این خدایان گاهی کمتر از 12 عدد و یا بیشتر از این تعداد بود که بود که به مرور تعداد آن ها به 12 تن ثابت شد.

* سلسه خدایان

در ابتدای حکومت خدایان نسل سوم، تعداد کلی این خدایان از شش خدا تجاوز نمی کرد و کل جهان به آن ها تعلق داشت. آن ها در آغاز مسئولیت رسیدگی به همه امور را به عهده داشتند و قلمروی اولیه بین آن ها تقسیم شده بود. این شش خدا عبارت بودند از: هستیا (Hestia)، دمتر (Demeter)، پوسیدون (Poseidon)، هرا (Hera)، هیدس (Hades) و زئوس (Zeus).
این خدایان کوه مقدس المپ را برای سکونت خود انتخاب کردند (البته لازم به ذکر است که در ابتدا این خدایان مستقیم وارد المپ نشدند و چند سالی بین مردم و در شهر های مختلف اقامت داشتند تا سرانجام هفائیستوس، آهنگر آسمانی کوه المپ را به منطقه ای مسکونی برای خدایان بدل کرد). پس از استقرار خدایان در المپ، طی یک قرعه کشی، زئوس- کوچکترین برادر- به عنوان خدای خدایان برگزیده شد.

* المپ نشینان (آشنایی با برخی از خدایان بازی God of War)

 

* زئوس (Zeus)- ژوپیتر (Jupiter) ملقب به خدای خدایان

نام زئوس از کلمه یونانی dios به معنی "درخشان" گرفته شده است. معمولا او را به شکل پیرمردی تنومند با موها و محاسنی بلند و حلقه حلقه ترسیم می کنند که صاعقه ای طلایی و درخشان در دست دارد. عده ای بر این باورند سفیدی ریش و موی او به علت پیری نبوده ( زیرا خدایان از شراب جاودانگی می نوشیدند و این نوشیدنی اسرارآمیز به آن ها زندگی جاودانه می داده و مانع از پیری آن ها می شده است) و زئوس و برادرانش، "پوسیدون" و "هیدس"، هر سه زال بوده اند. از دیگر نشانه های او همانند آذرخش می توان به عصای سلطنتی، عقاب و سپره او (ساخته شده از پوست بز امالته) که نگاه کردن به آن هراس بر می انگیخت اشاره کرد. عقاب (در برخی اسناد شاهین) و گاو نر حیوانات مورد علاقه اش بودند (سمبل هایش) و بلوط درخت وی.
او همانند پدرش- کرونوس- کوچکترین فرزند خانواده به شمار می رفت و به رسم پدر، علیه پدرش قیام کرد و به جای او بر تخت خدایی نشست.
طبق روایات كرونوس از هاتفی شنیده بود كه یكی از فرزندانش او را از سلطنت‌ محروم خواهد كرد؛ بنابراین به محظ آن كه فرزندی از رئا متولد می‌شد، آن را می‌بلعید. تا آنكه رئا در هنگام زادن ششمین فرزند خود- زئوس به حیله‌ای متوسل شد:
"چون زئوس را زایید، صبحگاهان قطعه سنگی‌ را در پارچه‌ای پیچید و به عنوان مولود جدید، به كرونوس داد. كرونوس سنگ را بلعید و زئوس زنده ماند. رئا برای مراقبت از زئوس او را در کوه "ایدا" مخفی کرد و دور از چشم کرونوس نگه داشت. سپس زئوس برای مدتی تحت مراقبت "گایا" قرار گرفت و بعد به دستور رئا، كورت‌ها (خدایان و فرشتگانی كه در كودكی زئوس ملازم او بودند) و الهه‌ها مأمور تربیت او شدند. الهه یا دایة او كه با بزی زئوس را شیر می‌داد، "آمالته" نام داشت. آمالته زئوس را به درختی آویخت تا بین زمین، دریا و آسمان معلق باشد و بدین ترتیب از دید پدرش مخفی بماند. ماده بزی كه زئوس را شیر او را می‌خورد، "آیكس" نام داشت كه موجود وحشتناكی بود، و نسبتش به هلیوس (درمورد این خدا در ادامه توضیح داده می شود) می‌رسید. زئوس از پوست حیوان مذكور برای خود زرهی سخت ساخت همچنین یك روز هنگام بازی یكی از شاخ‌های بز را شكست و به آمالته داد و در آن شاخ خاصیتی بود كه از هر میوه‌ای كه آمالته هوس می‌كرد، پر می‌شد و این شاخ به «شاخ آمالته» یا «شاخ نعمت» مشهور شد. زئوس مدتی از کودکی خود را نیز تحت نظارت خانواده ای چوپان سپری کرد و در عوض این لطف، به آن ها قول داد که گله گوسفندانشان را از حمله گرگ ها در امان نگه دارد.
پس از رشد و رسیدن به سن بلوغ، زئوس با مشورت با "متیس"، نیروها و وظایف کرونوس را در اختیار خود گرفت و معجونی به کرونوس خورانید كه فرزندان خود را كه خورده بود، مجدداً به دنیا آورد (بالا آورد).
زئوس به كمك خواهران و برادران خود، تیتان‌ها را از آسمان طرد كرد و برای رسیدن به پیروزی، سه غول صد ـ دست (Hekatonkheires) و سایکلاپ ها را آزاد ساخت. سایکلاپ ها رعد و برق و صاعقه را - كه از اختراعات خود آن ها بود - در اختیار زئوس گذاشتند و به هیدس - خدای اموات و برادر زئوس - كلاه سحر آمیزی دادند كه هركس آن را به سر می‌گذاشت، از انظار پنهان می‌شد و به پوزئیدون - خدای دریاها و برادر زئوس - سه شاخه مخصوص دادند كه می‌توانست صخره‌های بزرگ ساحل را از جای خود بكند و با آن چشمه‌ها را جاری سازد. پس از پیروزی در نبرد، در یك قرعه كشی بین برادران، آسمان به زئوس، دریا به پوزئیدون و دنیای زیرزمینی به هیدس تعلق گرفت؛ منتها زئوس حق اولویت و تقدم خود را در دنیا محفوظ نگاه داشت. وی درمورد علت برتری خود بر سایرین در داستان ایلیاد به خانواده اش چنین می گوید :
"من قدرتمند ترین هستم. بیازمایید تا بر شما آشکار شود. طنابی از طلا بر آسمان ببندید و آن را استوار نگه دارید، تمامی خدایان و الهه ها. شما نمی توانید زئوس را فرود آورید. اما اگر من بخواهم شما را به زیر بکشم آنگاه خواهم توانست. من طناب را به کنگره اولمپ استوار می بندم و همه در هوا آویزان خواهند ماند. آری، هم زمین و هم دریا."
عده ای بر این باورند که فکر قرعه کشی برای تقسیم قلمرو بعدها به داستان خدایان افزوده شد تا با این کار به ابهت و اقتدار زئوس بیفزایند. زئوس کسی بود که علیه تایتان ها قیام کرد و آن ها را شکست داد و حق مسلم او بود که به حکومت برسد، و همینطور هم شد. اما برای اینکه بعدها او را به دیکتاتوری و خودکامگی محکوم نکنند و در نزد مردم از اعتبار بالایی به عنوان یک خدای عادل برخوردار شود، موضوع قرعه کشی و تقسیم عادلانه قلمرو مطرح شد. در این داستان نیز می توان همچون سایر داستان های خدایان، الگوهای نمادین بشری را مشاهده کرد:
1- زئوس، به عنوان فرزند کوچک علیه پدر شورید و حکومت را به شکل غیرقانونی از آن خود کرد.
2- برای جلوگیری از اعتراض و شورش احتمالی برادران بزرگترش، بخشی از قلمرو را بین آن ها تقسیم کرد.
3- دختران از این تقسیم بندی عراضی هیچ سهمی دریافت نکردند.
زئوس دارای بیش‌ از 685 عنوان‌ و لقب‌ است كه‌ هر یک از آن ها نشانگر جنبه‌های‌ مختلف‌ قدرت‌ او هستند.‌ در اساطیر یونان، او را بزرگ‌ترین خدایان هلنی و خدای روشنایی، آسمان صاف و توفان و صاعقه می دانند؛ و درمنظومه‌های هومری، از او به عنوان پادشاه بشر و سلطان خدایان یاد می‌شود.
 البته لقب خدای خدایان بعد ها به زئوس عطا شد. او در ابتدا فقط خدای آسمان، توفان و صائقه بود. او می توانست همه چیز را ببیند و همه چیز را بداند. هیچ چیز از او پنهان نبود و هیچ چیز نمی توانست برخلاف آنچه او خواسته بود صورت گیرد و اگر جز این می شد، زئوس چنان به خشم می آمد که زمین و زمان به لرزه می افتاد. با این همه او خدایی عاقل و خردمند بود. هر چه را فرمان می داد و اراده می کرد، قبلا با قانون کلی و اصل سرنوشت تطبیق می داد تا نظم جهان بر هم نخورد.
زئوس بر همة تظاهرات آسمانی ریاست داشت و باران و رعد و برق و صاعقه به دستور او انجام می‌گرفت. استقرار نظم و عدالت در جهان نیز به اختیار او بود، اما خود زئوس نیز مطیع «سرنوشت» بود. او بود که خوبی ها، بدی ها، غم ها و شادی ها، بیماری و تندرستی را به بشر می دهد؛ ولی فطرتا خدایی خوش قلب و بخشنده بود. بدکاران را کیفر می داد، اما همیشه بیشتر دلش می خواست که پاداش بدهد تا کیفر. او غالبا به رحم می آمد و مجازات سختی را که در لحظه خشم در نظر گرفته بود تخفیف می داد. زئوس با بخشندگی بسیار، دردها و بیماری ها را از سر راه بشر دور می کرد و حامی ضعیفان و محتاجان بود. نسبت به خانواده، ازدواج، دوستی، مهمان نوازی، نظم اجتماعی و اجتماعات عمومی توجه خاصی داشت و کشور یونان و یونانیان تحت حمایت خاص او بودند. پس از انتشار منظومه‌های هومری، به زئوس به عنوان خدایی واحد توجه شد و روقیان او را معرف خدای واحد و تجسم كیهان می‌دانستند.
نکته جالب در مورد زئوس این است که او برخلاف منش و رفتاری که انسان از یک خدا انتظار دارد حالتی کاملا انسانی داشت طوری که می توان او را نماد کاملی از پادشاهان یونانی دانست. قدرت او بسیار زیاد بود و همه امور ریز و درشت را رهبری می کرد، اما قدرت مطلق نبود و به دلیل اطاعت از سرنوشت، همچون بشر فانی محدودیت هایی هم داشت. از نظر خلق و خو و رفتار هم همانند شاهان فراز و نشیب های بسیاری را می توان در او مشاهده کرد. گاهی بسیار بخشنده و عادل است و گاهی بسیار کینه توز و انتقام جو. گاهی حافظ خانواده محسوب می شود و گاهی خود با هوس بازی هایش بنیان خانواده ای را بر هم می زند.
در ابتدای شکل گیری سلسه خدایان نسل سوم، زئوس تنها خدایی بود كه تسلیم‌ هوس‌های خویش نمی‌شد، اما به مرور این خدا به یکی از هوس بازترین خدایان یونان بدل شد که وصف داستان های عشقی او خود داستانی مفصل است.

زئوس در بازی God of War

با توجه به مطالب ارایه شده در بالا می بینیم که شخصیت زئوس شباهت چندانی با شخصیت ارایه شده از او در بازی ندارد و برخلاف اقتدار اساطیریش، خدایی ضعیف، حقه باز، دروغگو و زورگو است. در اینجا دیگر قداست او به عنوان خدایی بزرگ و قابل احترام از بین رفته و مقام انسانی او پر رنگتر شده است. طبق روایات اساطیری هیچکس- حتی خدایان- حق جسارت کردن به زئوس را نداشت و بردن نام او بدون القاب درخور برای انسان ها ممنوع شده بود و درصورت سرپیچی عذاب سختی در انتظار آن ها بود. اما در این بازی شاهدیم که یک انسان فانی که ادعا می شود یک نیمه خداست، به راحتی به زئوس توهین می کند و حتی در انتهای داستان، پس از یک گوشمالی حسابی او را از بین می برد!! به راستی چرا این همه اختلاف بین روایت اساطیری و روایت داستانی این بازی وجود دارد؟ آیا می توانیم این تغیر 360 درجه را صرفا یک ضرورت داستانی بدانیم؟ آیا داستان های اساطیری آنقدر محدود و تکراری شده بودند که لازم بود روایتی جدید  و هجو شده از آن به وجود آورد؟ (می توان داستان های جدید اساطیری زیادی نوشت که روایتگر حماسه یا رویدادی خیالی، منسوب به قهرمانان اساطیری باشد، اما نمی توان اسلوب اساطیر را نابود کرد. مثلا نمی توان زئوس را خدای خدایان ندانست، چون در این صورت دیگر اسطوره، اسطوره نیست و یک هجویه به شمار می رود)

پاسخ به تمام این سوال ها را در ادامه این متن خواهید یافت.







طبقه بندی: بازی، 
برچسب ها: بازی،  

  • شهر قشنگ
  • گوف
  • ضایعات